منبع
               سایت شارح
            
تهیه و تنظیم
               مدیریت سایت
            
متن
               1 - جوانان و محبت اهل بيت (ع) 2 - مرجعيت دينى و علمى اهل بيت (ع)
نكته: از آن‏جا كه دو موضوع پژوهش ارائه شده در مجله شماره 62 نزديك به هم بودند،
گزيده‏هاى آنها به دنبال هم آورده شده است.
مفهوم محبت‏
محبت، از ميل طبيعى انسان به يك چيز و يا لذت بردن از آن به وجود مى‏آيد؛ به عبارت
ديگر، محبت، حالتى است كه در دل يك موجود ذى شعور، نسبت به چيزى ايجاد مى‏گردد كه با
وجود او، ملايمت و با تمايلات و خواسته‏هايش تناسب دارد.(1)
انسان تا چيزى را خوب نشناسد و به عمقش پى نبرد، به آن دل نمى‏بندد، آن را دوست ندارد
و محبت و دوستى‏اش در دل شخص جاى نمى‏گيرد. از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است كه فرمود:
«الحبُّ فرع المعرفة».(2) بر اين اساس بايد ريشه محبت را در معرفت جست و جو كرد.(3)
بر اساس تعريف ارائه شده، مى‏توان گفت: محبت، يك جاذبه ادراكى است همانند جاذبه‏هاى
غير ادراكى؛ يعنى همان طور كه در موجودات مادىِ فاقد شعور (مثل آهن و آهن‏ربا) نيروى
جذب و انجذاب وجود دارد، در بين موجودات ذى شعور هم يك جذب و انجذاب آگاهانه و يك نيروى
كششِ شعورىِ روشن وجود دارد كه به آن محبت مى‏گويند.
دل، پايگاه محبت و مهم‏ترين و فاخرترين عنصر وجود آدمى به شمار مى‏آيد. امام صادق (ع)
مى‏فرمايد: «دل حرم خداست، پس جز خدا را در آن جاى مده.»
گاه برخى حُسن‏ها و جمال‏ها به اندازه‏اى دل‏انگيز است كه حسن و جمال ظاهرى هرگز به
پاى آن نمى‏رسد. عشق به انسان‏هاى بزرگى همچون على (ع) و ديگر اولياى خدا و پيامبران،
نمونه‏اى از آن است. مردى از باديه نشينان نزد رسول خدا (ص) آمد و از او درباره روز
قيامت پرسيد، آن حضرت فرمود: براى آن روز چه آماده كرده‏اى؟ عرض كرد: يا رسول الله! چيز
زيادى از نماز و روزه آماده نساخته‏ام جز آن‏كه خدا و رسولش را دوست دارم. پيامبر (ص)
فرمود: «انسان [در آن روز] با كسى است كه او را دوست دارد».(4) انس بن مالك مى‏گويد:
مسلمانان از شنيدن اين مطلب بسيار شادمان شدند به اندازه‏اى كه هيچ چيز پس از اسلام
آوردن، اين قدر آنان را خوش‏حال نكرده بود.
معناى حقيقى محبت‏
محبتى كه قرآن دستور مى‏دهد، آن نيست كه با هر كسى مطابق ميل و خوش‏آيند او عمل كنيم
تا لزوماً به سوى ما كشيده شود و يا اين‏كه هر كسى را در تمايلاتش آزاد بگذاريم و يا آن
را امضا كنيم؛ اين محبت نيست، بلكه نفاق و دورويى است. محبت آن است كه با حقيقت توأم
باشد. محبت، خير رساندن است، اما گاهى خير رساندن‏ها به شكلى است كه علاقه و محبت
افراد را جلب نمى‏كند؛ يعنى بعضى افراد به دليل اين‏كه محبت را با تمايلات خويش
مخالف مى‏بينند به جاى قدردانى، دشمنى مى‏كنند.(5)
در عشق‏هاى حيوانى، تمام عنايت و اهتمام عاشق به تناسب اعضا و رنگ و زيبايى پوست
معشوق است و آن غرايز است كه انسان را مى‏كشد و مجذوب مى‏سازد؛ لكن پس از اشباع
غرايز، آن آتش‏ها به سردى مى‏گرايد.
اما عشق انسانى - هم‏چنان‏كه گفتيم - حيات است و زندگى، اطاعت آور است و پيرو ساز. و
اين عشق است كه عاشق را هم‏شكل با معشوق قرار مى‏دهد و مى‏كوشد تا جلوه‏اى از او
باشد. خواجه نصير الدين طوسى مى‏گويد: عشق نفسانى آن است كه مبدأش هم‏رنگى ذاتىِ عاشق
و معشوق باشد. بيشتر اهتمام عاشق، به روش‏هاى معشوق و آثارى است كه از نفس وى صادر
مى‏گردد. اين عشق است كه نفس را نرم و پر شوق قرار مى‏دهد، رقّتى ايجاد مى‏كند كه
عاشق را از آلودگى‏هاى دنيايى بيزار مى‏گرداند.(6)
محبت واقعى‏
يكى از ويژگى‏هاى برجسته انسان، عاطفه و احساس است. اگر چه عشق و محبت از حالات عاطفى
انسان است و ماهيتى درونى و روان شناختى دارد، اما زمانى واقعى و اصيل به نظر مى‏رسد
كه رفتارهاى ظاهرى انسان تأثيرگذار باشد و آثار و شواهد آن در اعمال آدمى مشاهده گردد.
لكن اگر اين عاطفه و دوست داشتن بر مبناى عقل و خردورزى نباشد مى‏تواند باعث ايجاد
نتايج منفى باشد، چرا كه از نظر تربيتى هر نوع عشق و محبتى، مثبت و سازنده نيست و
مى‏تواند بار منفى زيادى داشته باشد و آن بستگى به ميزان مطلوبيت حقيقىِ هدف مورد نظر
دارد. چه بسا افرادى كه در پستوهاى تو در توى عشق مجازى گم گشته و از حقيقت دور
افتاده‏اند و در مقابل افرادى هستند كه يك شبه ره صد ساله را پيموده‏اند و به لقاى
محبوب حقيقى شرف حضور يافته‏اند.
در دنياى امروز بسيارى از انسان‏ها دل به اشيا و موجوداتى مى‏بندند كه زوال پذيرند و
قادر نيستند نيازهاى اساسى آنها را تأمين كنند. عالم هستى سراسر اتصال، ارتباط و
هم‏گرايى است و با نگرش تيزبينانه و عارفانه مى‏توان رايحه عطوفت و مهربانى را از آن
استشمام نمود. در حكمت متعاليه نيز اين نظريه به اثبات رسيده است كه عشق و حيات، دو يار
جدا نشدنى از موجودات هستند كه در يكايك آنها شريان دارند.(7)
اين دل‏بستگى و محبت كه در ذات اشيا نهاده شده، هم به ديگر مخلوقات وجود دارد و هم به
خالق يكتا و باعث ايجاد عشق و علاقه در وجود انسان مى‏گردد. خداوند متعال در حديث
قدسى، اين دوستى و محبت را اساس و مبناى پيدايش هستى دانسته و علت غايى آن را نماياندن
خود بر موجودات و معرفت آنان به خالق خويش بر شمرده است: «من گنج نهان بودم و دوست
مى‏داشتم شناخته شوم، پس مخلوقات را آفريدم.»(8)
محبت اهل بيت (عليهم السلام) يك حقيقت اساسى و انكارناپذير است كه كمتر بدان توجه شده
است. در حوزه معرفت دين و مذهب‏شناسى، به اين اصل اساسى و ارزنده تا حدى اهميت داده
شده كه در بسيارى از آيات و روايات به صورت آشكار و نهان نمايان است. آية الله جوادى
آملى مى‏فرمايد: «غايت حركت حبّى خداوند، همانا پيدايش انسان كاملى است كه حبيب اوست
و رسالت حبيب خدا، ترسيم هندسه محبت است.»(9)
اهميت محبت اهل بيت‏
مفسّران قرآن كريم با استناد به آيات و روايات از جمله آيات 35 تا 38 سوره نور، نور را به
مفهوم قرآن مجيد، ايمان و عشق، هدايت الهى، آيين اسلام، شخص پيامبر اكرم (ص)، پيشوايان
معصوم (عليهم السلام) و علم و دانش، دانسته‏اند. جالب آن‏كه از بطن اين آيات استفاده
مى‏شود كه هر چيز به هر اندازه با خدا ارتباط داشته باشد به همان اندازه نورانيت و
روشنايى كسب خواهد كرد.
قرآن، نور است، چون كلام خداست؛ اسلام نور است، چون آيين اوست؛ پيامبران نورند، چون
فرستادگان اويند؛ ايمان و عشق، نور است، چون رمز پيوند با اوست؛ معصومان نورند، چون
حافظان آيين او بعد از پيامبرند؛ علم، نور است، چون سبب آشنايى با اوست و تمام آنها
تحت الشعاع نام خدايند.
قرآن در آيه 38 سوره نور مى‏فرمايد: خدا تمامى اعمال آنان را بر معيار و مقياس بهترين
اعمال پاداش مى‏دهد. پس با اين حساب، ارتباط عاطفى و عشق و محبت به اهل بيت، اولاً:
طريقه صحيح زندگى كردن را به ما خواهد آموخت و ثانياً: ما را به نور الهى و روشنايى حق
نزديك‏تر نموده و از آسيب‏هاى ظلمت و تاريكى نجات خواهد داد.
مودّت، مزد رسالت‏
در قرآن دو آيه وجود دارد كه پيامبر به دستور خداوند در برابر رسالت خود اجر و پاداش
طلبيده است. يكى از آن دو آيه اين است: «قُلْ ما اسألُكُمْ عَلَيهِ مِن اَجرٍ اِلاّ
مَنْ شاءَ اَن يَتَّخِذَ اِلى‏ رَبِّهِ سَبيلاً؛(10) بگو من بر رسالت خود مزد و پاداش
نمى‏خواهم، مگر كسى را كه به سوى پروردگار خود راهى پيدا كند». مقصود از جمله «ان يتخد
الى ربه سبيلا» هر كار نيكى است كه انسان را به سوى خدا رهبرى كند؛ يعنى مزد و پاداش من
اين است كه شما راه خدا را پيش گيريد و از او اطاعت و پيروى كنيد؛ به عبارت ديگر، اسلام
و ايمانِ شما بزرگ‏ترين آرزو و اجر و مزد من است. چنين پاداشى پيش از آن‏كه به نفع
پيامبر باشد صد در صد به نفع پيروان اوست. از اين رو فرمود: «پاداشى كه طلبيده‏ام، به
سود شماست.»(11)
مقصود از لفظ «سبيلا» هر نوع عمل نيكى است كه راهى به سوى خدا شمرده شود. بنابراين
ايمان و اعتقاد، عمل صالح و كردار نيك، محبت به اولياى خدا و پيامبران و دوستى با
خاندان رسالت، همگى از مصاديق اتخاذ سبيلى است كه در اين آيه ذكر شده است و از دو نظر
به نفع ماست: اولاً، انس و الفت و ارتباط با خاندان علم و دانش سبب مى‏گردد بسيارى از
عقده‏هاى دينى ما گشوده شود و آن‏چه را نمى‏دانيم ياد بگيريم. طبعاً كسانى كه از اين
خاندان دورند و پيوندى با آنان ندارند، از چنين فيضى محروم بوده، در بسيارى از مشكلات
دينى بايد به افرادى مراجعه كنند كه به هيچ وجه قول و نظر آنان حجت و سند نيست. ثانياً،
عشق و علاقه به خاندان عصمت، خود به خود انسان را از گناه و نافرمانى باز مى‏دارد،
زيرا معنا ندارد كسى انسانى را از صميم دل و تا سرحد عشق دوست بدارد، اما عملاً با او
به مخالفت برخاسته و امورى را انجام دهد كه محبوبش از آنها متنفر است.
از اين بيان استفاده مى‏شود كه اگر در آيه ديگر مهر و مودّت به خاندان عصمت، اجر و مزد
رسالت قرار داده شده، از آن‏گونه پاداش‏هايى است كه قرآن مجيد درباره آن چنين فرموده
است: «قل ما سألتكم من اجرٍ فهو لكم؛(12) پاداشى كه از شما خواستم، همگى به نفع شماست.»
دوستى با خاندان عصمت راهى است به سوى خدا و موجب مى‏شود انسان حلال را از حرام، واجب
را از غير واجب و صحيح را از باطل تشخيص داده و پيوسته در صراط مستقيم باشد. از اين رو
قرآن دوستى با خاندان عصمت را به صورت ظاهرى پاداش و اجر رسالت حساب كرده و مى‏فرمايد:
«قل لا اسألكم عليه اجراً الا المودّة فى القربى‏؛(13) بگو من براى تبليغ رسالت اجر و
پاداش نمى‏خواهم، جز بذل محبت درباره اقربا و خويشاوندانم.»
عشق به على (ع)
ابن اثير نقل مى‏كند كه پيغمبر (ص) به على (ع) فرمود: اى على! خداوند تو را به چيزهايى
زينت داد كه نزد بندگانش زينتى از آنها محبوب‏تر نيست؛ آن چنان قرارت داد كه نه تو از
دنيا چيزى بهره‏مند شوى و نه آن از تو. به تو دوستى مسكينان را بخشيد كه دوستت بدارند و
به امانتت خشنود باشند و تو نيز به پيروى آنان شاد باشى. خوشا به حال كسى كه تو را دوست
بدارد و در دوستى‏ات راستين باشد و واى بر كسى كه با تو دشمنى كند و عليه تو دروغ
بگويد.
سيوطى روايت مى‏كند كه پيغمبر (ص) فرمودند: «دوستى على، ايمان است و دشمنى وى،
نفاق.»(14)
ابو نعيم نيز مى‏گويد: پيغمبر به انصار فرمود: آيا شما را به چيزى راهنمايى كنم كه اگر
به آن چنگ زنيد بعد از من هرگز گمراه نشويد؟ گفتند: آرى يا رسول الله. فرمود: اين على
است، دوستش بداريد به دوستى من و احترامش كنيد به احترام من كه خداوند به وسيله جبرئيل
فرمانم داد تا اين را براى شما بازگو كنم.(15)
رواياتى وجود دارد كه در آنها نگاه به چهره على (ع) عبادت شمرده شده است. محب طبرى از
عايشه روايت مى‏كند كه: «پدرم را ديدم كه به صورت على بسيار نگاه مى‏كرد، گفتم: پدر
جان! تو را مى‏بينم كه به صورت على بسيار مى‏نگرى. گفت: دخترك! از پيغمبر خدا شنيدم كه
گفت: نگاه به چهره على، عبادت است.»(16)
ابن حجر از عايشه روايت مى‏كند كه: «بهترين برادران من، على است و بهترين عموهاى من،
حمزه است. ياد على و سخن گفتن از او عبادت است.»(17)
برترين مصداق حبّ فى الله‏
در مكتب اسلام، دوستى و محبت اولياى خدا امرى بسيار مهم، بلكه واجب است و ايمان بدون
ولايت و حبّ اهل بيت (عليهم السلام) پوچ و مردود مى‏باشد.
در قرآن كريم بارها رضايت‏مندى پروردگار از اهل بيت (عليهم السلام) و شأن و منزلت اين
بزرگواران در پيش‏گاه خداوند با تعابير گوناگون بيان شده(18) و حق تعالى در موارد
متعددى دوستى خود را با ايشان ابراز كرده است. هم‏چنين آثار و بركات فراوانى كه براى
صلوات بر محمد و آل محمد ذكر شده و لزوم بيان آن حتى در نمازهاى يوميه، به نوعى مبيّن
آن است كه اين خاندان در نزد خداوند متعال بسيار عزيز و گرامى هستند.
هر انسان موحّدِ پاك انديش و بى‏غرض، از مجموع آيات و شواهد در مى‏يابد كه برترين
مصداق «حبّ فى الله» همان دوستى با خاندان پاك رسالت و تبعيت از اهل بيت عصمت و طهارت
است. خداى سبحان مى‏فرمايد: «قل ان كنتم تحبّون اللّه فاتّبعونى يحببكم اللّه و يغفر
لكم ذنوبكم...؛(19) بگو [اى پيغمبر] اگر خدا را دوست داريد مرا تبعيت كنيد كه خدا شما را
دوست دارد و گناهانتان را بيامرزد.»
هم‏چنين قرآن فرموده است: «و اعتصموا بحبل اللّه جميعاً و لا تفرّقوا؛(20) همگى به
ريسمان خداوند چنگ زنيد و پراكنده نشويد». امام صادق (ع) فرمود: ما اهل بيت ريسمان
خداوند هستيم.(21)
باز بودن راه ورود به مدار محبت اهل بيت‏
در بين فرق اسلامى، در فضيلت و ارزش و حتى وجوب دوستى با اهل بيت (عليهم السلام)
اختلافى ديده نمى‏شود، ليكن در جامعه شيعى به موازات فراوانى شعائرِ دوستى با اهل
بيت (ع)، لازم است بر شعور ولايتى آنان به ويژه نسل جوان تأكيد بيشترى صورت گيرد و با
استفاده از روش‏هاى نوى آموزش و اتخاذ شيوه‏هاى جالب و جذاب تبليغى، شناختى صحيح از
شخصيت انسانى - الهى هر يك از ائمه به آنان داده شود. البته محبت و دوستى با اهل بيت (ع)
مراتب و درجات مختلفى دارد كه تمام آنها منوط به اطاعت و فرمان‏بردارى از آن
بزرگواران نيست، مگر آن مرتبه از محبت كه از شناخت مقام آنها در نزد خدا نشأت يابد و به
دور از انگيزه‏هاى نفسانى و امور مادى و صرفاً براى رضاى خدا وجود پيدا كند.
نكته‏اى كه نبايد از آن غفلت نمود اين است كه پيشوايان الهى در سخنان خود همه افراد
اعم از مسلِم و كافر، مؤمن و فاسق، صالح و طالع را به ورود در مدار محبت آل محمد (ص) فرا
خوانده‏اند و آن را در انحصار پاكان و نيكان ندانسته‏اند. با اين‏كه مبارزه با كفر و
الحاد و هرگونه انحراف از مسير توحيد و تقوا، هدف پيشوايان دينى است و آنها همواره
مى‏كوشند با گفتار و كردارشان منحرفان را به كانون يكتاپرستى و پروا پيشگى جذب كنند،
لكن اگر فرد يا جمعى دست از انحراف خود برنداشت و هم‏چنان در راه باطل پافشارى نمود،
نخست او را به توبه و بازگشت به سوى خدا دعوت مى‏كند و اگر پاسخ موافق نشنيد، از نجات و
رستگارى‏اش قطع اميد نكرده، وى را به محبت آل محمد (ص) فرا مى‏خواند و اين عمل نه به
معناى چشم‏پوشى از توحيد و تقوا يا مصالحه بر سر آن بمال المصالحه دوستى با اهل بيت (ع)
باشد، بلكه با زشت شمردن راه كفر و مقصّر دانستن او در ادامه راه باطل، باز وى را به
دوستى با اهل بيت توصيه مى‏نمايد؛ بسان انسانى كه تمام درب‏ها و منافذ ورود هواى
سالم را به روى خود بسته و نزديك به اختناق گرديده است و از روىِ خيرخواهى درى به روى
او مى‏گشايند.
راه‏هاى ايجاد محبت‏
1 - استفاده از علاقه به محبوبيت‏
آدمى دوست دارد كه ديگران به او ابراز علاقه و محبت كنند. در جذب افراد، اظهار علاقه،
بسيار مؤثّر است. به خصوص اگر آن فردى كه انسان به او علاقه‏مند است، شخصيتى مهم و
معتبر باشد، اين رغبت بيشتر است، تا چه رسد به اين‏كه فرد محبوب، خدا، رسول و ائمه
(عليهم السلام) باشند. بايد چنين القا كرد كه رشته محبت با اهل بيت، موجب مى‏شود انسان
محبوب خدا و رسول او گردد. طرح اين مسئله كه ائمه، دوست‏دارانشان را دوست دارند، باعث
ايجاد محبت مى‏شود.
2 - بيان فضيلت حبّ اهل بيت‏
بايد فضيلت، آثار و بركات محبت اهل بيت را به صورت پيوسته طرح كرد و كانال تبليغ محبت
آنان را فعال نمود. اين شيوه، محبت اهل بيت (عليهم السلام) را افزون مى‏كند، زيرا گفتن
و مطرح كردن، بسيار مؤثّر است.
3 - نيازمندى انسان به محبت اهل بيت‏
انسان معمولاً مجذوب كسى يا جايى مى‏شود كه گرهى از كار او بگشايد و به وى بهره
برساند. از آن‏جا كه ما غالب اوقات در معرض مشكلات و گرفتارى‏ها قرار داريم و به كمك
نياز پيدا مى‏كنيم؛ مانند: هنگام مرگ، در برزخ، روز رستاخيز، هنگام عبور از صراط و...،
به مدد محبت اهل بيت (عليهم السلام) مى‏توانيم از اين گرفتارى‏ها نجات يابيم.
رسول خدا (ص) مى‏فرمايند: «محبت من و خاندانم در هفت جا كه هول و هراس آنها عظيم است،
سود مى‏بخشد: هنگام مرگ، در قبر، هنگام رستاخيز، هنگام گرفتن نامه اعمال، وقت حساب،
كنار ميزان و سنجش اعمال و هنگام عبور از صراط.»
4 - با ارزش جلوه دادن محبت اهل بيت‏
وقتى كارى از طرف ارزش‏گذاران جامعه و مسئولان، مورد تقدير و تشويق قرار مى‏گيرد و
«الگو» مطرح مى‏شود، در ديگران هم جذبه و كشش ايجاد مى‏كند. اگر كسى براى شعر گفتن يا
قصه نوشتن درباره ائمه (عليهم السلام) تشويق شود، هم به آن بزرگواران محبت پيدا
مى‏كند و هم از اين پيوند، احساس عزت و سربلندى مى‏نمايد. از اين رو بايد شرايطى
فراهم آورد كه اگر فردى درباره اهل بيت شعر گفت، شعر حفظ كرد، حديث حفظ كرد، كتاب
خواند، قصه نوشت، فيلم ساخت، تابلوى هنرى كشيد، يا حتى هم‏نام ائمه بود يا نام آنها
را روى فرزند خود گذاشت، احساس افتخار و سربلندى كند.
5 - تعظيم و تكريم اهل بيت‏
جوانان به دليل ويژگى الگوپذيرى از مربيان، حتى از حالات و رفتار آنها هم سرمشق و
نكته مى‏گيرند. به همين دليل نحوه برخورد مربيان با اهل بيت (عليهم السلام) در حضور
فرزندان، شاگردان و جوانان بسيار مهم است. نام ائمه را با تكريم و احترام ياد كردن،
همران اسمشان سلام و صلوات فرستادن، به احترام نام امام زمان (عج) برخاستن و دست بر سر
نهادن، روز ميلاد ائمه را جشن گرفتن و در روز وفاتشان محزون بودن، موجب مى‏شود كه
جوانان نيز اين‏گونه رفتارها را از بزرگان و مر بيان خود بياموزند.
6 - ذكر فضايل اهل بيت‏
انسان‏ها به حكم فطرت، آرمان‏گرا و دوست‏دار قهرمانان هستند. بنابراين اگر شخصيت و
فضيلت و فرهنگ اهل بيت را بشناسند، به آنان علاقه پيدا مى‏كنند و اين علاقه موجب
تبعيت از آنها مى‏گردد.
7 - گره زدن خوشى‏هاى زندگى به حيات ائمه‏
در زندگى روزمره بايد به نحوى عمل كنيم كه همواره پيوند با اهل بيت مطرح شود. برگزارى
جشن، شيرينى و عيدى دادن، جشن تكليف گرفتن، اعطاى مدال و اهداى جوايز، تشويق‏ها و...
اگر در روز تولد امامان معصوم باشد، خواه ناخواه بر ديگران تأثير غير مستقيم
مى‏گذارد. شب‏هاى تولد يا روزهاى ميلاد ائمه، در خانه‏ها و مدرسه‏هايمان بايد يك
حادثه خوب يا خاطره‏اى خوش به وجود آوريم؛ مثلاً با يك جعبه شيرينى به خانه برويم. اين
رفتار موجب مى‏شود تا نام ائمه از يادها نرود.
8 - معرفى كتاب و نگارش مقاله و شعر درباره ائمه‏
اين روش، نوعى كار فرهنگى است. با شناختن و شناساندن كتاب‏هاى خوب، جذاب و سازنده
درباره اهل بيت، از علاقه بچه‏ها به مطالعه استفاده كنيم. كتابى كه به مسابقه
مى‏گذاريم يا براى خلاصه نويسى پيشنهاد مى‏كنيم، يا موضوعى كه براى مقاله نويسى،
شعر و قصه، عكس و نقاشى، روزنامه ديوارى و خاطره نويسى معرفى مى‏نماييم، اگر
سوژه‏هاى آن اهل بيت باشند، بسيار مفيد ست.
9 - ايجاد گروه‏ها و تشكّل‏هاى مذهبى‏
برنامه‏هاى خود جوش نوجوانان، مثل فعاليت‏هايى كه در مناسبت‏هاى مذهبى انجام
مى‏دهند؛ از قبيل: برگزارى جشن، تشكيل هيئت‏هاى عزادارى، آراستن مساجد، حسينيه‏ها
و تكايا، بر پا كردن ايستگاه‏هاى صلواتى، اطعام، احسان و...، همه گره زننده قلب
نوجوانان با اهل بيت است. اساساً نوجوانان و جوانان زمينه‏هاى روحى مناسبى دارند،
اينها را بايد به كار گرفت، در محله‏هاى مختلف از خود آنان «هيئت» درست كرد و مسئوليت
آن را به خودشان واگذار نمود تا فعال شوند. ايام محرّم يكى از مناسب‏ترين فرصت‏ها
براى ايجاد اين‏گونه تشكل‏ها به خصوص در مقطع راهنمايى و اوايل دبيرستان است.
راه كسب محبت‏
اصولاً راه تحصيل محبت و افزودن آن در دل، تمركز انديشه و توجه دل به سوى محبوب است.
محبوبى كه بهره‏هاى فراوانى از كمالات انسانى دارد هر قدر بيشتر مورد توجه انسان
واقع شود، محبت او در دل شكوفاتر مى‏گردد. ميزان توجه انسان نيز زمانى افزايش
مى‏يابد و تأثير عميق در انجذاب قلبى او به محبوب دارد كه معرفت و شناخت وى درباره
محبوب كامل‏تر شود.
تفكر و انديشه در باب عظمت مقام اهل بيت عصمت و طهارت و ائمه اطهار و شخصيت والا و
فداكارى‏ها و از خودگذشتگى‏هايى كه در راه اعتلاى كلمه توحيد از خود نشان داده‏اند
و نيز مطالعه تاريخ پرحادثه زندگانى هر يك از آنها مى‏تواند مقدمه توجه و ايجاد محبت
بدان‏ها باشد. چنين توجه و تفكرى اگر در روزهاى خاصى باشد كه به نام مقدس آن پيشوايان
بزرگ منسوب است، آثار و نتايج كامل‏ترى خواهد داشت، زيرا اين ايام ظاهراً و باطناً با
يك سلسله معنويات و وقايع مقدس مقارن شده است كه با ساير زمان‏ها تفاوت بسياردارند و
لذا شرايط معنوى موجود در اين ايام موجب تسهيل توجه و تأمّل درباره آن مقامات عظيم
معنوى گرديده و دل مؤمن را مستعد ادراكات عالى‏ترى مى‏نمايد و فرصت مناسبى است كه در
چنين ايام پر بركتى با مطالعه و تفكر پيرامون زندگانى و شخصيت امامان معصوم و نيز با
توسل و دعا، زمينه توجهات قلبى و كشش روحى را به آن بزرگواران فراهم نماييم و بر
معنويات خود بيفزاييم.
طرح معصوم‏شناسى كه سال‏ها قبل در مدارس اجرا مى‏شد، در اين زمينه بسيار كار آمد
بود و بچه‏ها اطلاعات خوبى را به دست مى‏آوردند كه متأسفانه مدتى است طرح‏هاى
پرورشى مدارس معطل مانده است.
حضور در اين‏گونه مكان‏ها و قبور منوّره ائمه اطهار (ع) نيز از عوامل مهم تحصيل محبت
شمرده مى‏شود. هر چند زيارت ارواح مقدسه حضرات معصومان از هر فاصله‏اى و در هر مكانى
امكان‏پذير است، ولى حضور در بارگاه ملكوتى آنان يعنى در مكانى كه توجهات عاليه
معنوى ايشان و نيز توجهات حضرت احديت بدان مكان نسبت به هر جاى ديگر بيشتر است، آثار
فراوانى به دنبال خواهد داشت.
منظور اصلى از زيارت مشاهد متبركه همانا حصول ارتباط قلبى و ايجاد رشته پيوند و محبت
معنوى با زيارت شونده است. تفكر و تأمل و شناخت ظاهرى پيرامون شخصيت ائمه اطهار
مى‏تواند با زيارت قبور منوّره آنان، به درك روحى و پيوند عميق قلبى با آنها منتهى
گردد، اما نبايد پنداشت كه حضور در اين‏گونه مكان‏ها با هر شرايطى و هرگونه احوالى
منجر به نتايج عاليه معنوى مى‏شود، بلكه استفاده از فيوضات آن امكنه خاص زمانى مقدور
است كه زائر، با صفا و طهارت قلبى و دلى مشتاق به آن زيارت موفق گردد وگرنه دلى كه
آكنده از آلودگى‏ها و معاصى است، هرگز روزنه‏اى به عالم انوار ملكوتى نخواهد يافت.
راه رسيدن به محبت اهل بيت‏
به دست آوردن محبت اهل بيت دو راه دارد: يكى، راه عملى و ديگرى، راه علمى. راه عملى
بدين معناست كه انسان از راهِ كار و عمل به محبت برسد و راه علمى اين است كه اهل بيت را
چنان بشناسد كه او را به محبت برساند. البته راه عملى از راه علمى بهتر و مهم‏تر است و
كاربردش هم بيشتر مى‏باشد.(22) دوستى و محبت، انسان را به سوى محبوب و معشوق سوق مى‏دهد
و باعث مى‏شود كه عاشق به صورت معشوق و محبوب در آيد. اگر دوستى و محبت از نوع عالى آن
يعنى عشق به خدا، پيامبر و ائمه اطهار (عليهم السلام) باشد، مقدس و پاك است و انسان را
از خودبينى و خودپرستى بيرون مى‏برد و به سوى خدا و پيامبر سوق مى‏دهد و به جايى
مى‏رساند كه انسانِ دوست‏دار و عاشق، غير از دوستى آنها چيز ديگرى نمى‏بيند.
«خودپرستى به مفهومى كه بايد از بين برود، يك امر وجودى نيست؛ به عبارت ديگر منظور
اين نيست كه انسان علاقه وجودى به خود را از بين ببرد تا از خودپرستى برهد. معنا ندارد
آدمى بكوشد تا خود را دوست نداشته باشد. علاقه به خود كه از آن به حب ذات تعبير مى‏شود
تا جايى نكوست كه محبت خدا و اهل بيت فداى آن نشود. اصلاح انسان در كاستن از او نيست، در
تكميل و اضافه كردن به اوست. وظيفه‏اى كه خلقت بر عهده انسان قرار داده، در جهت مسير
خلقت است؛ يعنى در تكامل و افزايش است، نه در كاستى و كاهش. مبارزه با خودپرستى،
مبارزه با محدوديت خود است. اين خود و شخصيت بايد توسعه يابد تا انسان‏هاى ديگر را و
بلكه همه جهان خلقت را در بر گيرد. پس مبارزه با خودپرستى، يعنى مبارزه با محدوديت
خود.»(23)
مبارزه با خودپرستى، از بين رفتن گناهان، پيدا كردن راهى به سوى خدا و كامل شدن در اين
جهت، تقرب به خدا، ساخته شدن ابعاد وجودى انسان، سازندگى و تهذيب نفس، از جمله آثار و
فوايد محبت اهل بيت (ع) است.
نقش خانواده در ايجاد محبت اهل بيت‏
خانواده، نقشى بى‏بديل در تربيت به طور كلى و در تربيت دينى به طور خاص دارد. در
روايتى از حضرت على (ع) آمده است: «اخلاق نيك نشانه سرشت نيك خانوادگى است». هم‏چنين در
روايت ديگرى پيامبر (ص) اصحاب خود را از ازدواج با «خضراء دمن» باز مى‏دارد. وقتى
اصحاب از او مى‏پرسند كه «خضراء دمن» كيست؟ مى‏فرمايد: زيبارويانى كه در
خانواده‏هاى ناصالح رشد كرده‏اند. اين گفتار، خود بيان‏گر تأثير سرنوشت ساز
خانواده در تربيت دينى فرزندان است.
پيامبر (ص) فرمود: فرزندانتان را بر سه ويژگى تربيت كنيد: محبت پيامبر، محبت اهل بيت او
و خواندن قرآن كه حاملان اين كتاب آسمانى در روزى كه هيچ سايه‏اى جز سايه خدا نيست
همراه با پيامبران و برگزيدگان، در سايه خدا هستند.
تأثير خانواده‏ها در تربيت ممكن است مثبت باشد يا منفى. بسيارى از كودكان كه دچار
نابهنجارى‏هاى رفتارى هستند، به خانواده‏هاى ناسالم تعلق دارند. از سوى ديگر اگر
خانواده‏اى سالم باشد و والدين نقش‏هاى خود را به خوبى ايفا كنند، فرزندانى سالم و
مفيد به جامعه تقديم خواهند كرد.(24)
به طور كلى خانواده‏ها براى ايجاد محبت در فرزندان مى‏توانند از راه‏هاى زير بهره
بگيرند:
1 - نوع عكس‏ها و پوسترهايى كه بر ديوار خانه نصب مى‏شود، در تربيت كودك و ايجاد دوستى
و محبت به اهل بيت مؤثر است. هم‏چنين برنامه‏هاى صوتى و تصويرى و نيز كتاب‏ها و
مجلاتى كه وارد خانه مى‏شود و والدين و ديگر اعضاى خانواده از آن استفاده مى‏كنند،
به صورت مستقيم يا غير مستقيم بر اين تربيت تأثير مى‏گذارد.
2 - سخنان و گفت و گوهايى كه در خانواده ميان والدين و ديگر اعضا مطرح مى‏شود، لحن سخن
گفتن و استفاده از الفاظ احترام‏آميز، بر تربيت دينى كودك تأثير مى‏گذارد. در
خانواده‏اى كه كودك پيوسته نام خدا و اهل بيت را مى‏شنود و شاهد آن است كه والدين هر
كارى را با نام او شروع مى‏كنند و پس از انجام هر كارى او را شكر مى‏گويند، اين رفتار
خود به خود در وجود كودك نگرشى مثبت به دين و خدا و اهل بيت به وجود مى‏آورد.
3 - از آن‏جا كه فرزندان به ويژه در سنين خردسالى به شدت از رفتارهاى والدين خود تقليد
مى‏كنند، نوع رفتار والدين در شكل‏گيرى شخصيت دينى، اخلاقى و اجتماعى كودك بسيار
مؤثر است.
والدينى كه اهل نماز، روزه، دعا و توسل به اهل بيت (ع) باشند، فرزندان آنها نيز خود به
خود اين رفتارها را از آنان فرا مى‏گيرند و محبّ اهل بيت مى‏شوند.
فرقه‏هاى اسلامى و محبت اهل بيت‏
ولاى محبت، خاص شيعه نيست و ساير فرقه‏هاى اسلامى نيز به آن اهميت مى‏دهند. امام
شافعى كه از ائمه چهارگانه اهل سنت است، در اشعار معروف خود مى‏گويد: «ان كان رفضاً
حبُّ آل محمدٍ فليشهد الثقلان اَنى رافضى؛(25) اگر حبّ آل محمد رفض (به معناى طرد و ترك
چيزى است و شيعيان را به عللى رافضى مى‏خوانند) شمرده مى‏شود، پس جن و انس گواهى دهند
كه من رافضى هستم». و هم او مى‏گويد: اى اهل بيت رسول! دوستى شما فريضه‏اى است كه از
جانب خداوند در قرآن آمده است. از افتخارات شما اين بس كه درود بر شما جزء نماز است و هر
كس بر شما درود نفرستد نمازش باطل است.(26)
زمخشرى و فخر رازى كه در بحث خلافت به جنگ شيعه مى‏آيند، خود راوى روايتى در موضوع
ولاى محبت هستند. فخر رازى از زمخشرى نقل مى‏كند كه پيغمبر فرمود: «من مات على حب آل
محمد مات شهيداً... و من مات على حب آل محمد مات مؤمناً مستكمل الايمان؛(27) كسى كه با حبّ
آل محمد از دنيا برود، شهيد از دنيا رفته... و كسى كه با حبّ آل محمد بميرد، با ايمان
كامل از دنيا رفته است.»
ابن فارض، عارف و شاعر و غزل سراى معروف مصرى مى‏گويد: خدايا! اگر من به وصال تو نايل
نشوم عمرم ضايع و باطل گذشته است. اكنون جز يك چيز، چيز ديگرى ندارم و آن، همان پيوندى
است كه به ولاى عترت پيمبرى بسته‏ام كه از اولاد قصّى [چهارمين جدّ پيغبر اكرم (ص)
]مبعوث شده است.(28)
بنابراين در مسئله ولاى محبت، شيعه و سنى با يك‏ديگر اختلاف نظر ندارند، مگر
ناصبى‏ها كه از اهل بيت خشم و كينه به دل دارند.
البته در معناى محبت و دايره آن، ديدگاه‏ها مختلف است. ابن عربى، محبت اهل بيت را با
محبت پيامبر برابر دانسته و تصريح مى‏كند كه دشمنى و خيانت به ايشان در واقع دشمنى و
خيانت به آن حضرت است. در فتوحات نوشته است: كسانى كه اهل بيت رسول خدا (ص) را دشمن
مى‏دارند و به آنان خيانت مى‏ورزند، گويا با خود رسول خدا دشمنى كرده و به وى خيانت
ورزيده‏اند... در بزرگى و سيادت، احدى را با اهل بيت برابر مدان كه آنان شايسته سيادت و
بزرگى هستند. خصومت و دشمنى با آنان زيان و خسران است و دوستى‏شان عبادت.(29)
افراط و تفريط در محبت اهل بيت‏
بايد اعتراف كرد كه مسئله محبت به اهل بيت و زيارت و احترام به قبور ائمه و پيشوايان
دينى در بين شيعيان، گاهى جنبه افراط پيدا مى‏كند؛ مثلاً بعضى به زيارت قبور ائمه بيش
از حج بيت الله اهميت مى‏دهند يا به گريه و توسل بيش از عبادت خدا اهتمام مى‏ورزند يا
به محافل جشن و عزا بيش از جماعت روى مى‏آورند و يا براى تزيين قبور امامان بيش از
مساجد و تبليغ دين و هدف امامان خرج مى‏كنند.
روشن است كه موضوع احترام كردن، غير از پرستش است. ما دستور داريم كه به پدر و مادر يا
معلم خود احترام كنيم. همين‏طور است احترام به بزرگان و پيشوايان دينى، به دليل پاكى
و صلاح و خدمات آنان به دين و جامعه. قرآن درباره فضيلت مجاهدان، دانشمندان و افراد با
ايمان و نيز درباره كرامت و تقوا بسيار سخن گفته است. اصولاً اين ظلم است كه ما هر كس و
ناكس را در يك سطح و يك ارزش بدانيم و اجر زحمات و فداكارى‏ها و فضايل معنوى و انسانى
ديگران را ناديده انگاريم. بدين دليل ما به پيشوايان دينى خود احترام مى‏كنيم، يا
قبور آنان را پاكيزه و با شكوه نگاه مى‏داريم. زيارت هم جز ديدار احترام‏آميز چيز
ديگرى نيست و ما از اين آمد و شدها و زيارت رفتن‏ها بايد با هدف امامان و فضايل و محاسن
اخلاقى آنان آشنا شويم و از ايشان پيروى كنيم و خود را به فضايل معنوى بياراييم.
دعا در حرم امامان، درخواست از خداست و ما فقط او را مؤثّر مى‏دانيم. اگر گاهى از
پيشوايان دينى درخواستى مى‏كنيم، نه بدان معناست كه آنان به اراده و اختيار خود
مثلاً شفا يا روزى دهند و يا گره‏گشايى كنند، بلكه آنها در هر مقامى كه باشند، باز هم
بنده خدا هستند و هيچ‏گونه قدرت و اراده‏اى خارج از فرمان و اجازه پروردگار ندارند.
پس ما هميشه در برابر خدا سجده مى‏كنيم و زبان به ستايش مطلق او مى‏گشاييم و از او
كمك و نيرو مى‏طلبيم و امامان را بندگان پاك و شايسته خدا مى‏شناسيم و به همين دليل
به ايشان احترام مى‏كنيم.(30)
افراط و تفريط در معرفى اهل بيت (ع) و اظهار محبت به آنان، از آسيب‏هاى جدى است كه بايد
با آن مبارزه كرد. بهترين شيوه اظهار محبت به اهل بيت و معرفى آنان، رعايت اعتدال است.
امام على (ع) فرمود: «به زودى دو گروه به دليل رفتارى كه به من دارند، هلاك مى‏گردند:
دوستى كه افراط كند و به غير حق كشانده شود و دشمنى كه در كينه‏توزى با من زياده‏روى
كرده و به راه باطل در آيد.»(31)
پيامبر (ص) به على (ع) فرمود: «امت من درباره تو سه گروه خواهد شد؛ گروهى شيعيان و
پيروان تو خواهند بود، اينان مؤمنان واقعى‏اند؛ گروهى دشمن تو خواهند بود و گروهى
درباره تو غلوّ خواهند كرد. اى على! شيعيان تو در بهشت خواهند بود و دشمنان و غلوّ
كنندگانت در آتش.»(32)
محبت تحقيقى يا تقليدى‏
شكى نيست كه محبت اهل بيت (ع) همچون جريان خون در بدن، جزيى از حيات ما شده است. نكته
مهم اين است كه بدانيم آيا اين محبت، امرى تقليدى يا تلقينى يا چيزى است كه طبق آداب و
رسوم پدران مسلمان و شيعه ما به طور عادى در جان ما رسوخ كرده و يا در اثر تحقيق و
مطالعه، حاصل شده است. متأسفانه شايد به ندرت كسى را پيدا كنيم كه بگويد: من گذشته از
مسلمان بودن پدرانم و گذشته از اين‏كه مذهبم شيعه است، با مطالعه و تحقيق، اهل بيت (ع)
را شناخته‏ام و به آنان دل بسته‏ام و حال آن‏كه اين روش براى دل بستن به پيشوايان
معصوم به مراتب از محبتى كه بدون تحقيق صحيح وجود دارد، بهتر و تأثيرگذارتر است.
اگر مسابقه‏اى از فلان كتاب مذهبى درباره اهل بيت (ع) برگزار نماييم و برگه‏هاى پرسش
آن را در سطح جامعه پخش كنيم و مثلاً براى دويست نفر جوايز نفيسى را در نظر بگيريم،
خواهيم ديد كه سيل پاسخ‏هاى ارسالى در مدت تعيين شده به هزاران عدد خواهد رسيد، اما
اگر همين كتاب را هر چند گران قيمت باشد، تهيه كنيم و به طور رايگان به تك تك افراد
جامعه هديه بدهيم، آن قدر در گوشه طاقچه‏ها مى‏ماند تا گرد و خاك روى آن را بپوشاند.
جا دارد از انديشمندان و ارگان‏هاى متصدى امر تبليغ بپرسيم براى شناساندن درست اهل
بيت به اقشار جامعه چه كرده‏اند و براى سيراب كردن انسان‏هاى شيفته‏اى كه با ايمان
خود و با تمام وجودشان در راه اهل بيت در تلاشند، چه انديشيده‏اند .
آيا سرودن چند قطعه شعر يا اجراى برنامه‏هاى كوتاه و سطحى كه گاهى اوقات شتاب زده
تهيه مى‏شود و از رسانه‏ها پخش مى‏گردد و يا ستايش‏ها و تجليل‏هاى تكرارى - با توجه
به حساسيت‏ها و موقعيت كنونى كشور و انقلاب - تناسبى با فرهنگ اهل بيت دارد؟!
زندگى در پرتو محبت اهل بيت‏
پاك‏ترين، سالم‏ترين و پربارترين زندگى‏ها، همان زندگى چهارده معصوم است. اگر در
تمام جهان و زواياى تاريخ گذشتگان و معاصران به كنكاش بپردازيم، سالم‏تر و
سازنده‏تر از زندگى جذاب و روح بخش معصومان نخواهيم يافت. بنابر اين بايد به شناخت
زندگى آنان روى آوريم. به اعتقاد شيعه، آن كس كه امام على (ع) را نشناسد، پيامبر اكرم و
مكتب ناب او را نخواهد شناخت، چرا كه امام على (ع) باب علم نبوت است و كسى كه مى‏خواهد
وارد شهر شود، بايد از در آن وارد گردد. امامان، اوصياى دوازده‏گانه پيامبر اسلام و
آيينه تمام نماى سيماى معنوى آن حضرت و اسلام مى‏باشند و مطابق حديث ثقلين، آنان در
كنار قرآن، دو يادگار گران بهاى نبى اكرم به شمار مى‏روند.
از طرفى، بر اساس مبانى شيعه اگر زندگى ما در جهت شيوه زندگى و سيره امامان نباشد، پوچ
و بيهوده خواهد بود و اين نكته از روايات فراوانى به دست مى‏آيد كه ما به دو نمونه
اشاره مى‏كنيم:
امام صادق (ع): آن‏كه ما را شناخت، مؤمن است و آن‏كه ما را انكار كرد، كافر است و
آن‏كه ما را نشناخت ولى انكار نكرد، گمراه است.(33)
امام باقر (ع): «هر دين‏دارى كه خود را در عبادت خدا به زحمت اندازد ولى اعتقادى به
امامت امامانى كه خدا تعيين كرده است نداشته باشد، زحمت او در راه انجام عبادت قبول
نمى‏شود و گمراه و سرگردان است و خداوند با اعمال او مخالف است.»(34)
ضرورت تقويت جاذبه‏هاى اجتماعى محبّان‏
رهنمودهاى قاطع و صريح امامان براى شيعيان هر عصر، راه و روش روشنى ترسيم كرد تا در
امروز و فرداى جامعه اسلامى، هرگز صف شيعيان از صفوف اكثر جامعه جدا نشود و آنان به
طور فعال، پر نشاط و پر شتاب براى پيشبرد اصل اسلام و مصالح مسلمانان كوشا باشند. از
اين رو شيعيان درهر دوره، همواره در صحنه‏هاى مختلف و در نبردهاى آزادى بخش بر ضد
نظام‏هاى طاغوتى عصر خويش شركت كردند و در اين راه از بذل جان و مال دريغ ننمودند.
آن‏چه مسلّم است اين‏كه شيعه چيزى غير از اصول و مبانى و تعاليم اسلام ندارد، بلكه در
شكل واقعى و راستينش، پاسدار اصول اسلامى و خواستار حكومت حق و اجراى عدالت است.
خاستگاه شيعه، دفاع از اسلام و ولايت و عدل است. در تمام برخوردها و درگيرى‏هاى
شيعيان با حكّام جبّار، هدف‏هاى والايى چون: مبارزه با ظلم، ذلت، بردگى، حق‏كشى و
دفاع از حكومت حق و ولايت اهل بيت تجلّى مى‏كند. امام صادق (ع) شيعيان خويش را به ارائه
الگوهاى رفتارى براى جذب مخالفان توصيه مى‏كرد تا همواره تربيت يافتگان مكتب جعفرى،
باعث افتخار و سربلندى باشند. آن حضرت به دوستان و پيروان خود مى‏فرمود: «با
قبيله‏هاى خود رفت و آمد داشته باشيد، بر مرده آنان نماز بخوانيد، مريضان آنها را
عيادت كنيد و حقوقشان را ادا نماييد. همانا فردى از شما هنگامى كه صاحب تقوا و ورع در
دين و صادق در گفتار و رفتار خويش باشد، اداى امانت كند و صاحب حُسن خلق با مردم باشد،
گفته مى‏شود: اين، جعفرى است، پس اين سخن، مرا مسرور و شادمان مى‏كند.»(35)
ويژگى‏هاى والاى شيعيان، حقانيت آنان و حساسيت دشمنانشان موجب گرديده بود كه از
آغاز تمايز تفكر شيعى، پيشوايان بصير و معصوم (عليهم السلام) لحظه‏اى از سامان‏دهى،
پرورش روحى و معنوى، حفظ بنيان‏هاى ارزشى و تقويت جاذبه‏هاى اجتماعى شيعيان غافل
نشوند و همواره در رشد و شكوفايى آنان تلاش نمايند.
پيشوايان شيعه با اقتدا به رسول اكرم (ص) توانستند شيرينى شناخت و دل‏نشينى معرفت ناب
شيعى را در ذائقه جان‏هاى پاكان سرازير ساخته و بر غناى ارزش‏هاى الهى آنان
بيفزايند. امير مؤمنان على (ع) در توصيف شيعيان مى‏فرمايند: «شيعيان ما عارفان به خدا،
عاملان به اوامر الهى، اهل فضايل و صفات نيك، گويندگان سخنان صواب و صحيح، داراى
غذايى اندك و لباس‏هايى متوسط هستند. كسانى كه شيوه آنان تواضع است و داراى حلم و
بردبارى، تهجّد و عبادت در شب‏ها، اشك ريزان از خوف خدا و عفت باطن هستند؛ اينان
پاك‏ترين پيروان من و برادران عزيز و گرامى من هستند. چقدر دوست دارم آنان را
ببينم.»(36)
چرا پيامبر و ائمه الگو هستند
قرآن و احاديث همواره بهترين الگوها را معرفى مى‏كنند و هيچ شكى نيست كه پيامبر اكرم
(ص) و ائمه اطهار (ع) مصداق اتمّ و اكمل آن مى‏باشند. و اين بدان دليل است كه آن
بزرگواران به مقامى رسيده‏اند كه عصمت دارند؛ يعنى هيچ گونه خطا و گناهى در اعمال و
گفتارشان وجود ندارد. قرآن درباره آنها مى‏فرمايد: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم
الرّجس اهل البيت و يطهّركم تطهيراً؛ خداوند مى‏خواهد هر پليدى را از شما دور كند و
شما را از هر عيبى پاك و منزّه گرداند.»
قرآن و احاديث معصومان بهترين و مطمئن‏ترين منبع تربيتى ما هستند. امام على (ع) در نهج
البلاغه اين الگوها را به ما معرفى نموده‏اند: «و لقد كان فى رسول الله (ص) كافٍ لك فى
الاسوة؛(37) و همانا رسول خدا (ص) الگوى خوبى براى شماست». باز در همان خطبه مى‏فرمايد:
«شما بايد پيامبر اسلام را كه پاك و مطهّر است، الگوى خود قرار دهيد، زيرا آن حضرت،
الگوى كسانى است كه در جست و جوى آن بوده و مى‏خواهند به تكيه گاهى اعتماد داشته
باشند. محبوب‏ترين بندگان نزد خداوند، كسانى هستند كه پيامبر (ص) را الگوى خود قرار
دهند.»
اهل بيت و ائمه (عليهم السلام) محبوب دل‏ها و معشوق انسان‏ها هستند. سؤالى كه در
اين‏جا مطرح مى‏شود اين است كه چرا اين بزرگواران همه دل‏ها را شيفته خود كرده‏اند
و چرا اصلاً آنها را مرده احساس نمى‏كنيم؟
بهترين جوابى كه مى‏توانيم به اين سؤال‏ها بدهيم اين است كه ملاك دوستى آنها، جسم
شان نيست، زيرا جسم آنها اكنون در بين ما نيست، بلكه فداكارى‏ها و از خود گذشتگى‏ها،
تواضع و ادب، مهربانى و ضعيف پرورى، عدالت و آزادگى و آزادى‏خواهى، احترام به
انسان‏ها و مروّت و مردانگى آنهاست كه ايشان را براى انسان‏ها محبوب قرار داده است.
با وجود تمام اين ويژگى‏ها، اگر آنها رنگ الهى نمى‏داشتند، مسلّماً مردم اين چنين
عاشقانه آنها را دوست نمى‏داشتند. دل‏هاى ما به طور ناخودآگاه در اعماق خويش با حق
پيوستگى دارد و چون اهل بيت را آيت بزرگ حق و مظهر صفات او مى‏يابند، به آنها عشق
مى‏ورزند.
            
 
 
ورود

شما هنوز در سایت ما عضو نشده اید.برای عضویت اینجا کلیک کنید.

کوکی ها باید برای گذشتن از این مرحله فعال باشند.