| منبع | سایت شارح
|
| تهیه و تنظیم | مدیریت سایت
|
| متن | 1 - جوانان و محبت اهل بيت (ع) 2 - مرجعيت دينى و علمى اهل بيت (ع)
نكته: از آنجا كه دو موضوع پژوهش ارائه شده در مجله شماره 62 نزديك به هم بودند،
گزيدههاى آنها به دنبال هم آورده شده است.
مفهوم محبت
محبت، از ميل طبيعى انسان به يك چيز و يا لذت بردن از آن به وجود مىآيد؛ به عبارت
ديگر، محبت، حالتى است كه در دل يك موجود ذى شعور، نسبت به چيزى ايجاد مىگردد كه با
وجود او، ملايمت و با تمايلات و خواستههايش تناسب دارد.(1)
انسان تا چيزى را خوب نشناسد و به عمقش پى نبرد، به آن دل نمىبندد، آن را دوست ندارد
و محبت و دوستىاش در دل شخص جاى نمىگيرد. از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است كه فرمود:
«الحبُّ فرع المعرفة».(2) بر اين اساس بايد ريشه محبت را در معرفت جست و جو كرد.(3)
بر اساس تعريف ارائه شده، مىتوان گفت: محبت، يك جاذبه ادراكى است همانند جاذبههاى
غير ادراكى؛ يعنى همان طور كه در موجودات مادىِ فاقد شعور (مثل آهن و آهنربا) نيروى
جذب و انجذاب وجود دارد، در بين موجودات ذى شعور هم يك جذب و انجذاب آگاهانه و يك نيروى
كششِ شعورىِ روشن وجود دارد كه به آن محبت مىگويند.
دل، پايگاه محبت و مهمترين و فاخرترين عنصر وجود آدمى به شمار مىآيد. امام صادق (ع)
مىفرمايد: «دل حرم خداست، پس جز خدا را در آن جاى مده.»
گاه برخى حُسنها و جمالها به اندازهاى دلانگيز است كه حسن و جمال ظاهرى هرگز به
پاى آن نمىرسد. عشق به انسانهاى بزرگى همچون على (ع) و ديگر اولياى خدا و پيامبران،
نمونهاى از آن است. مردى از باديه نشينان نزد رسول خدا (ص) آمد و از او درباره روز
قيامت پرسيد، آن حضرت فرمود: براى آن روز چه آماده كردهاى؟ عرض كرد: يا رسول الله! چيز
زيادى از نماز و روزه آماده نساختهام جز آنكه خدا و رسولش را دوست دارم. پيامبر (ص)
فرمود: «انسان [در آن روز] با كسى است كه او را دوست دارد».(4) انس بن مالك مىگويد:
مسلمانان از شنيدن اين مطلب بسيار شادمان شدند به اندازهاى كه هيچ چيز پس از اسلام
آوردن، اين قدر آنان را خوشحال نكرده بود.
معناى حقيقى محبت
محبتى كه قرآن دستور مىدهد، آن نيست كه با هر كسى مطابق ميل و خوشآيند او عمل كنيم
تا لزوماً به سوى ما كشيده شود و يا اينكه هر كسى را در تمايلاتش آزاد بگذاريم و يا آن
را امضا كنيم؛ اين محبت نيست، بلكه نفاق و دورويى است. محبت آن است كه با حقيقت توأم
باشد. محبت، خير رساندن است، اما گاهى خير رساندنها به شكلى است كه علاقه و محبت
افراد را جلب نمىكند؛ يعنى بعضى افراد به دليل اينكه محبت را با تمايلات خويش
مخالف مىبينند به جاى قدردانى، دشمنى مىكنند.(5)
در عشقهاى حيوانى، تمام عنايت و اهتمام عاشق به تناسب اعضا و رنگ و زيبايى پوست
معشوق است و آن غرايز است كه انسان را مىكشد و مجذوب مىسازد؛ لكن پس از اشباع
غرايز، آن آتشها به سردى مىگرايد.
اما عشق انسانى - همچنانكه گفتيم - حيات است و زندگى، اطاعت آور است و پيرو ساز. و
اين عشق است كه عاشق را همشكل با معشوق قرار مىدهد و مىكوشد تا جلوهاى از او
باشد. خواجه نصير الدين طوسى مىگويد: عشق نفسانى آن است كه مبدأش همرنگى ذاتىِ عاشق
و معشوق باشد. بيشتر اهتمام عاشق، به روشهاى معشوق و آثارى است كه از نفس وى صادر
مىگردد. اين عشق است كه نفس را نرم و پر شوق قرار مىدهد، رقّتى ايجاد مىكند كه
عاشق را از آلودگىهاى دنيايى بيزار مىگرداند.(6)
محبت واقعى
يكى از ويژگىهاى برجسته انسان، عاطفه و احساس است. اگر چه عشق و محبت از حالات عاطفى
انسان است و ماهيتى درونى و روان شناختى دارد، اما زمانى واقعى و اصيل به نظر مىرسد
كه رفتارهاى ظاهرى انسان تأثيرگذار باشد و آثار و شواهد آن در اعمال آدمى مشاهده گردد.
لكن اگر اين عاطفه و دوست داشتن بر مبناى عقل و خردورزى نباشد مىتواند باعث ايجاد
نتايج منفى باشد، چرا كه از نظر تربيتى هر نوع عشق و محبتى، مثبت و سازنده نيست و
مىتواند بار منفى زيادى داشته باشد و آن بستگى به ميزان مطلوبيت حقيقىِ هدف مورد نظر
دارد. چه بسا افرادى كه در پستوهاى تو در توى عشق مجازى گم گشته و از حقيقت دور
افتادهاند و در مقابل افرادى هستند كه يك شبه ره صد ساله را پيمودهاند و به لقاى
محبوب حقيقى شرف حضور يافتهاند.
در دنياى امروز بسيارى از انسانها دل به اشيا و موجوداتى مىبندند كه زوال پذيرند و
قادر نيستند نيازهاى اساسى آنها را تأمين كنند. عالم هستى سراسر اتصال، ارتباط و
همگرايى است و با نگرش تيزبينانه و عارفانه مىتوان رايحه عطوفت و مهربانى را از آن
استشمام نمود. در حكمت متعاليه نيز اين نظريه به اثبات رسيده است كه عشق و حيات، دو يار
جدا نشدنى از موجودات هستند كه در يكايك آنها شريان دارند.(7)
اين دلبستگى و محبت كه در ذات اشيا نهاده شده، هم به ديگر مخلوقات وجود دارد و هم به
خالق يكتا و باعث ايجاد عشق و علاقه در وجود انسان مىگردد. خداوند متعال در حديث
قدسى، اين دوستى و محبت را اساس و مبناى پيدايش هستى دانسته و علت غايى آن را نماياندن
خود بر موجودات و معرفت آنان به خالق خويش بر شمرده است: «من گنج نهان بودم و دوست
مىداشتم شناخته شوم، پس مخلوقات را آفريدم.»(8)
محبت اهل بيت (عليهم السلام) يك حقيقت اساسى و انكارناپذير است كه كمتر بدان توجه شده
است. در حوزه معرفت دين و مذهبشناسى، به اين اصل اساسى و ارزنده تا حدى اهميت داده
شده كه در بسيارى از آيات و روايات به صورت آشكار و نهان نمايان است. آية الله جوادى
آملى مىفرمايد: «غايت حركت حبّى خداوند، همانا پيدايش انسان كاملى است كه حبيب اوست
و رسالت حبيب خدا، ترسيم هندسه محبت است.»(9)
اهميت محبت اهل بيت
مفسّران قرآن كريم با استناد به آيات و روايات از جمله آيات 35 تا 38 سوره نور، نور را به
مفهوم قرآن مجيد، ايمان و عشق، هدايت الهى، آيين اسلام، شخص پيامبر اكرم (ص)، پيشوايان
معصوم (عليهم السلام) و علم و دانش، دانستهاند. جالب آنكه از بطن اين آيات استفاده
مىشود كه هر چيز به هر اندازه با خدا ارتباط داشته باشد به همان اندازه نورانيت و
روشنايى كسب خواهد كرد.
قرآن، نور است، چون كلام خداست؛ اسلام نور است، چون آيين اوست؛ پيامبران نورند، چون
فرستادگان اويند؛ ايمان و عشق، نور است، چون رمز پيوند با اوست؛ معصومان نورند، چون
حافظان آيين او بعد از پيامبرند؛ علم، نور است، چون سبب آشنايى با اوست و تمام آنها
تحت الشعاع نام خدايند.
قرآن در آيه 38 سوره نور مىفرمايد: خدا تمامى اعمال آنان را بر معيار و مقياس بهترين
اعمال پاداش مىدهد. پس با اين حساب، ارتباط عاطفى و عشق و محبت به اهل بيت، اولاً:
طريقه صحيح زندگى كردن را به ما خواهد آموخت و ثانياً: ما را به نور الهى و روشنايى حق
نزديكتر نموده و از آسيبهاى ظلمت و تاريكى نجات خواهد داد.
مودّت، مزد رسالت
در قرآن دو آيه وجود دارد كه پيامبر به دستور خداوند در برابر رسالت خود اجر و پاداش
طلبيده است. يكى از آن دو آيه اين است: «قُلْ ما اسألُكُمْ عَلَيهِ مِن اَجرٍ اِلاّ
مَنْ شاءَ اَن يَتَّخِذَ اِلى رَبِّهِ سَبيلاً؛(10) بگو من بر رسالت خود مزد و پاداش
نمىخواهم، مگر كسى را كه به سوى پروردگار خود راهى پيدا كند». مقصود از جمله «ان يتخد
الى ربه سبيلا» هر كار نيكى است كه انسان را به سوى خدا رهبرى كند؛ يعنى مزد و پاداش من
اين است كه شما راه خدا را پيش گيريد و از او اطاعت و پيروى كنيد؛ به عبارت ديگر، اسلام
و ايمانِ شما بزرگترين آرزو و اجر و مزد من است. چنين پاداشى پيش از آنكه به نفع
پيامبر باشد صد در صد به نفع پيروان اوست. از اين رو فرمود: «پاداشى كه طلبيدهام، به
سود شماست.»(11)
مقصود از لفظ «سبيلا» هر نوع عمل نيكى است كه راهى به سوى خدا شمرده شود. بنابراين
ايمان و اعتقاد، عمل صالح و كردار نيك، محبت به اولياى خدا و پيامبران و دوستى با
خاندان رسالت، همگى از مصاديق اتخاذ سبيلى است كه در اين آيه ذكر شده است و از دو نظر
به نفع ماست: اولاً، انس و الفت و ارتباط با خاندان علم و دانش سبب مىگردد بسيارى از
عقدههاى دينى ما گشوده شود و آنچه را نمىدانيم ياد بگيريم. طبعاً كسانى كه از اين
خاندان دورند و پيوندى با آنان ندارند، از چنين فيضى محروم بوده، در بسيارى از مشكلات
دينى بايد به افرادى مراجعه كنند كه به هيچ وجه قول و نظر آنان حجت و سند نيست. ثانياً،
عشق و علاقه به خاندان عصمت، خود به خود انسان را از گناه و نافرمانى باز مىدارد،
زيرا معنا ندارد كسى انسانى را از صميم دل و تا سرحد عشق دوست بدارد، اما عملاً با او
به مخالفت برخاسته و امورى را انجام دهد كه محبوبش از آنها متنفر است.
از اين بيان استفاده مىشود كه اگر در آيه ديگر مهر و مودّت به خاندان عصمت، اجر و مزد
رسالت قرار داده شده، از آنگونه پاداشهايى است كه قرآن مجيد درباره آن چنين فرموده
است: «قل ما سألتكم من اجرٍ فهو لكم؛(12) پاداشى كه از شما خواستم، همگى به نفع شماست.»
دوستى با خاندان عصمت راهى است به سوى خدا و موجب مىشود انسان حلال را از حرام، واجب
را از غير واجب و صحيح را از باطل تشخيص داده و پيوسته در صراط مستقيم باشد. از اين رو
قرآن دوستى با خاندان عصمت را به صورت ظاهرى پاداش و اجر رسالت حساب كرده و مىفرمايد:
«قل لا اسألكم عليه اجراً الا المودّة فى القربى؛(13) بگو من براى تبليغ رسالت اجر و
پاداش نمىخواهم، جز بذل محبت درباره اقربا و خويشاوندانم.»
عشق به على (ع)
ابن اثير نقل مىكند كه پيغمبر (ص) به على (ع) فرمود: اى على! خداوند تو را به چيزهايى
زينت داد كه نزد بندگانش زينتى از آنها محبوبتر نيست؛ آن چنان قرارت داد كه نه تو از
دنيا چيزى بهرهمند شوى و نه آن از تو. به تو دوستى مسكينان را بخشيد كه دوستت بدارند و
به امانتت خشنود باشند و تو نيز به پيروى آنان شاد باشى. خوشا به حال كسى كه تو را دوست
بدارد و در دوستىات راستين باشد و واى بر كسى كه با تو دشمنى كند و عليه تو دروغ
بگويد.
سيوطى روايت مىكند كه پيغمبر (ص) فرمودند: «دوستى على، ايمان است و دشمنى وى،
نفاق.»(14)
ابو نعيم نيز مىگويد: پيغمبر به انصار فرمود: آيا شما را به چيزى راهنمايى كنم كه اگر
به آن چنگ زنيد بعد از من هرگز گمراه نشويد؟ گفتند: آرى يا رسول الله. فرمود: اين على
است، دوستش بداريد به دوستى من و احترامش كنيد به احترام من كه خداوند به وسيله جبرئيل
فرمانم داد تا اين را براى شما بازگو كنم.(15)
رواياتى وجود دارد كه در آنها نگاه به چهره على (ع) عبادت شمرده شده است. محب طبرى از
عايشه روايت مىكند كه: «پدرم را ديدم كه به صورت على بسيار نگاه مىكرد، گفتم: پدر
جان! تو را مىبينم كه به صورت على بسيار مىنگرى. گفت: دخترك! از پيغمبر خدا شنيدم كه
گفت: نگاه به چهره على، عبادت است.»(16)
ابن حجر از عايشه روايت مىكند كه: «بهترين برادران من، على است و بهترين عموهاى من،
حمزه است. ياد على و سخن گفتن از او عبادت است.»(17)
برترين مصداق حبّ فى الله
در مكتب اسلام، دوستى و محبت اولياى خدا امرى بسيار مهم، بلكه واجب است و ايمان بدون
ولايت و حبّ اهل بيت (عليهم السلام) پوچ و مردود مىباشد.
در قرآن كريم بارها رضايتمندى پروردگار از اهل بيت (عليهم السلام) و شأن و منزلت اين
بزرگواران در پيشگاه خداوند با تعابير گوناگون بيان شده(18) و حق تعالى در موارد
متعددى دوستى خود را با ايشان ابراز كرده است. همچنين آثار و بركات فراوانى كه براى
صلوات بر محمد و آل محمد ذكر شده و لزوم بيان آن حتى در نمازهاى يوميه، به نوعى مبيّن
آن است كه اين خاندان در نزد خداوند متعال بسيار عزيز و گرامى هستند.
هر انسان موحّدِ پاك انديش و بىغرض، از مجموع آيات و شواهد در مىيابد كه برترين
مصداق «حبّ فى الله» همان دوستى با خاندان پاك رسالت و تبعيت از اهل بيت عصمت و طهارت
است. خداى سبحان مىفرمايد: «قل ان كنتم تحبّون اللّه فاتّبعونى يحببكم اللّه و يغفر
لكم ذنوبكم...؛(19) بگو [اى پيغمبر] اگر خدا را دوست داريد مرا تبعيت كنيد كه خدا شما را
دوست دارد و گناهانتان را بيامرزد.»
همچنين قرآن فرموده است: «و اعتصموا بحبل اللّه جميعاً و لا تفرّقوا؛(20) همگى به
ريسمان خداوند چنگ زنيد و پراكنده نشويد». امام صادق (ع) فرمود: ما اهل بيت ريسمان
خداوند هستيم.(21)
باز بودن راه ورود به مدار محبت اهل بيت
در بين فرق اسلامى، در فضيلت و ارزش و حتى وجوب دوستى با اهل بيت (عليهم السلام)
اختلافى ديده نمىشود، ليكن در جامعه شيعى به موازات فراوانى شعائرِ دوستى با اهل
بيت (ع)، لازم است بر شعور ولايتى آنان به ويژه نسل جوان تأكيد بيشترى صورت گيرد و با
استفاده از روشهاى نوى آموزش و اتخاذ شيوههاى جالب و جذاب تبليغى، شناختى صحيح از
شخصيت انسانى - الهى هر يك از ائمه به آنان داده شود. البته محبت و دوستى با اهل بيت (ع)
مراتب و درجات مختلفى دارد كه تمام آنها منوط به اطاعت و فرمانبردارى از آن
بزرگواران نيست، مگر آن مرتبه از محبت كه از شناخت مقام آنها در نزد خدا نشأت يابد و به
دور از انگيزههاى نفسانى و امور مادى و صرفاً براى رضاى خدا وجود پيدا كند.
نكتهاى كه نبايد از آن غفلت نمود اين است كه پيشوايان الهى در سخنان خود همه افراد
اعم از مسلِم و كافر، مؤمن و فاسق، صالح و طالع را به ورود در مدار محبت آل محمد (ص) فرا
خواندهاند و آن را در انحصار پاكان و نيكان ندانستهاند. با اينكه مبارزه با كفر و
الحاد و هرگونه انحراف از مسير توحيد و تقوا، هدف پيشوايان دينى است و آنها همواره
مىكوشند با گفتار و كردارشان منحرفان را به كانون يكتاپرستى و پروا پيشگى جذب كنند،
لكن اگر فرد يا جمعى دست از انحراف خود برنداشت و همچنان در راه باطل پافشارى نمود،
نخست او را به توبه و بازگشت به سوى خدا دعوت مىكند و اگر پاسخ موافق نشنيد، از نجات و
رستگارىاش قطع اميد نكرده، وى را به محبت آل محمد (ص) فرا مىخواند و اين عمل نه به
معناى چشمپوشى از توحيد و تقوا يا مصالحه بر سر آن بمال المصالحه دوستى با اهل بيت (ع)
باشد، بلكه با زشت شمردن راه كفر و مقصّر دانستن او در ادامه راه باطل، باز وى را به
دوستى با اهل بيت توصيه مىنمايد؛ بسان انسانى كه تمام دربها و منافذ ورود هواى
سالم را به روى خود بسته و نزديك به اختناق گرديده است و از روىِ خيرخواهى درى به روى
او مىگشايند.
راههاى ايجاد محبت
1 - استفاده از علاقه به محبوبيت
آدمى دوست دارد كه ديگران به او ابراز علاقه و محبت كنند. در جذب افراد، اظهار علاقه،
بسيار مؤثّر است. به خصوص اگر آن فردى كه انسان به او علاقهمند است، شخصيتى مهم و
معتبر باشد، اين رغبت بيشتر است، تا چه رسد به اينكه فرد محبوب، خدا، رسول و ائمه
(عليهم السلام) باشند. بايد چنين القا كرد كه رشته محبت با اهل بيت، موجب مىشود انسان
محبوب خدا و رسول او گردد. طرح اين مسئله كه ائمه، دوستدارانشان را دوست دارند، باعث
ايجاد محبت مىشود.
2 - بيان فضيلت حبّ اهل بيت
بايد فضيلت، آثار و بركات محبت اهل بيت را به صورت پيوسته طرح كرد و كانال تبليغ محبت
آنان را فعال نمود. اين شيوه، محبت اهل بيت (عليهم السلام) را افزون مىكند، زيرا گفتن
و مطرح كردن، بسيار مؤثّر است.
3 - نيازمندى انسان به محبت اهل بيت
انسان معمولاً مجذوب كسى يا جايى مىشود كه گرهى از كار او بگشايد و به وى بهره
برساند. از آنجا كه ما غالب اوقات در معرض مشكلات و گرفتارىها قرار داريم و به كمك
نياز پيدا مىكنيم؛ مانند: هنگام مرگ، در برزخ، روز رستاخيز، هنگام عبور از صراط و...،
به مدد محبت اهل بيت (عليهم السلام) مىتوانيم از اين گرفتارىها نجات يابيم.
رسول خدا (ص) مىفرمايند: «محبت من و خاندانم در هفت جا كه هول و هراس آنها عظيم است،
سود مىبخشد: هنگام مرگ، در قبر، هنگام رستاخيز، هنگام گرفتن نامه اعمال، وقت حساب،
كنار ميزان و سنجش اعمال و هنگام عبور از صراط.»
4 - با ارزش جلوه دادن محبت اهل بيت
وقتى كارى از طرف ارزشگذاران جامعه و مسئولان، مورد تقدير و تشويق قرار مىگيرد و
«الگو» مطرح مىشود، در ديگران هم جذبه و كشش ايجاد مىكند. اگر كسى براى شعر گفتن يا
قصه نوشتن درباره ائمه (عليهم السلام) تشويق شود، هم به آن بزرگواران محبت پيدا
مىكند و هم از اين پيوند، احساس عزت و سربلندى مىنمايد. از اين رو بايد شرايطى
فراهم آورد كه اگر فردى درباره اهل بيت شعر گفت، شعر حفظ كرد، حديث حفظ كرد، كتاب
خواند، قصه نوشت، فيلم ساخت، تابلوى هنرى كشيد، يا حتى همنام ائمه بود يا نام آنها
را روى فرزند خود گذاشت، احساس افتخار و سربلندى كند.
5 - تعظيم و تكريم اهل بيت
جوانان به دليل ويژگى الگوپذيرى از مربيان، حتى از حالات و رفتار آنها هم سرمشق و
نكته مىگيرند. به همين دليل نحوه برخورد مربيان با اهل بيت (عليهم السلام) در حضور
فرزندان، شاگردان و جوانان بسيار مهم است. نام ائمه را با تكريم و احترام ياد كردن،
همران اسمشان سلام و صلوات فرستادن، به احترام نام امام زمان (عج) برخاستن و دست بر سر
نهادن، روز ميلاد ائمه را جشن گرفتن و در روز وفاتشان محزون بودن، موجب مىشود كه
جوانان نيز اينگونه رفتارها را از بزرگان و مر بيان خود بياموزند.
6 - ذكر فضايل اهل بيت
انسانها به حكم فطرت، آرمانگرا و دوستدار قهرمانان هستند. بنابراين اگر شخصيت و
فضيلت و فرهنگ اهل بيت را بشناسند، به آنان علاقه پيدا مىكنند و اين علاقه موجب
تبعيت از آنها مىگردد.
7 - گره زدن خوشىهاى زندگى به حيات ائمه
در زندگى روزمره بايد به نحوى عمل كنيم كه همواره پيوند با اهل بيت مطرح شود. برگزارى
جشن، شيرينى و عيدى دادن، جشن تكليف گرفتن، اعطاى مدال و اهداى جوايز، تشويقها و...
اگر در روز تولد امامان معصوم باشد، خواه ناخواه بر ديگران تأثير غير مستقيم
مىگذارد. شبهاى تولد يا روزهاى ميلاد ائمه، در خانهها و مدرسههايمان بايد يك
حادثه خوب يا خاطرهاى خوش به وجود آوريم؛ مثلاً با يك جعبه شيرينى به خانه برويم. اين
رفتار موجب مىشود تا نام ائمه از يادها نرود.
8 - معرفى كتاب و نگارش مقاله و شعر درباره ائمه
اين روش، نوعى كار فرهنگى است. با شناختن و شناساندن كتابهاى خوب، جذاب و سازنده
درباره اهل بيت، از علاقه بچهها به مطالعه استفاده كنيم. كتابى كه به مسابقه
مىگذاريم يا براى خلاصه نويسى پيشنهاد مىكنيم، يا موضوعى كه براى مقاله نويسى،
شعر و قصه، عكس و نقاشى، روزنامه ديوارى و خاطره نويسى معرفى مىنماييم، اگر
سوژههاى آن اهل بيت باشند، بسيار مفيد ست.
9 - ايجاد گروهها و تشكّلهاى مذهبى
برنامههاى خود جوش نوجوانان، مثل فعاليتهايى كه در مناسبتهاى مذهبى انجام
مىدهند؛ از قبيل: برگزارى جشن، تشكيل هيئتهاى عزادارى، آراستن مساجد، حسينيهها
و تكايا، بر پا كردن ايستگاههاى صلواتى، اطعام، احسان و...، همه گره زننده قلب
نوجوانان با اهل بيت است. اساساً نوجوانان و جوانان زمينههاى روحى مناسبى دارند،
اينها را بايد به كار گرفت، در محلههاى مختلف از خود آنان «هيئت» درست كرد و مسئوليت
آن را به خودشان واگذار نمود تا فعال شوند. ايام محرّم يكى از مناسبترين فرصتها
براى ايجاد اينگونه تشكلها به خصوص در مقطع راهنمايى و اوايل دبيرستان است.
راه كسب محبت
اصولاً راه تحصيل محبت و افزودن آن در دل، تمركز انديشه و توجه دل به سوى محبوب است.
محبوبى كه بهرههاى فراوانى از كمالات انسانى دارد هر قدر بيشتر مورد توجه انسان
واقع شود، محبت او در دل شكوفاتر مىگردد. ميزان توجه انسان نيز زمانى افزايش
مىيابد و تأثير عميق در انجذاب قلبى او به محبوب دارد كه معرفت و شناخت وى درباره
محبوب كاملتر شود.
تفكر و انديشه در باب عظمت مقام اهل بيت عصمت و طهارت و ائمه اطهار و شخصيت والا و
فداكارىها و از خودگذشتگىهايى كه در راه اعتلاى كلمه توحيد از خود نشان دادهاند
و نيز مطالعه تاريخ پرحادثه زندگانى هر يك از آنها مىتواند مقدمه توجه و ايجاد محبت
بدانها باشد. چنين توجه و تفكرى اگر در روزهاى خاصى باشد كه به نام مقدس آن پيشوايان
بزرگ منسوب است، آثار و نتايج كاملترى خواهد داشت، زيرا اين ايام ظاهراً و باطناً با
يك سلسله معنويات و وقايع مقدس مقارن شده است كه با ساير زمانها تفاوت بسياردارند و
لذا شرايط معنوى موجود در اين ايام موجب تسهيل توجه و تأمّل درباره آن مقامات عظيم
معنوى گرديده و دل مؤمن را مستعد ادراكات عالىترى مىنمايد و فرصت مناسبى است كه در
چنين ايام پر بركتى با مطالعه و تفكر پيرامون زندگانى و شخصيت امامان معصوم و نيز با
توسل و دعا، زمينه توجهات قلبى و كشش روحى را به آن بزرگواران فراهم نماييم و بر
معنويات خود بيفزاييم.
طرح معصومشناسى كه سالها قبل در مدارس اجرا مىشد، در اين زمينه بسيار كار آمد
بود و بچهها اطلاعات خوبى را به دست مىآوردند كه متأسفانه مدتى است طرحهاى
پرورشى مدارس معطل مانده است.
حضور در اينگونه مكانها و قبور منوّره ائمه اطهار (ع) نيز از عوامل مهم تحصيل محبت
شمرده مىشود. هر چند زيارت ارواح مقدسه حضرات معصومان از هر فاصلهاى و در هر مكانى
امكانپذير است، ولى حضور در بارگاه ملكوتى آنان يعنى در مكانى كه توجهات عاليه
معنوى ايشان و نيز توجهات حضرت احديت بدان مكان نسبت به هر جاى ديگر بيشتر است، آثار
فراوانى به دنبال خواهد داشت.
منظور اصلى از زيارت مشاهد متبركه همانا حصول ارتباط قلبى و ايجاد رشته پيوند و محبت
معنوى با زيارت شونده است. تفكر و تأمل و شناخت ظاهرى پيرامون شخصيت ائمه اطهار
مىتواند با زيارت قبور منوّره آنان، به درك روحى و پيوند عميق قلبى با آنها منتهى
گردد، اما نبايد پنداشت كه حضور در اينگونه مكانها با هر شرايطى و هرگونه احوالى
منجر به نتايج عاليه معنوى مىشود، بلكه استفاده از فيوضات آن امكنه خاص زمانى مقدور
است كه زائر، با صفا و طهارت قلبى و دلى مشتاق به آن زيارت موفق گردد وگرنه دلى كه
آكنده از آلودگىها و معاصى است، هرگز روزنهاى به عالم انوار ملكوتى نخواهد يافت.
راه رسيدن به محبت اهل بيت
به دست آوردن محبت اهل بيت دو راه دارد: يكى، راه عملى و ديگرى، راه علمى. راه عملى
بدين معناست كه انسان از راهِ كار و عمل به محبت برسد و راه علمى اين است كه اهل بيت را
چنان بشناسد كه او را به محبت برساند. البته راه عملى از راه علمى بهتر و مهمتر است و
كاربردش هم بيشتر مىباشد.(22) دوستى و محبت، انسان را به سوى محبوب و معشوق سوق مىدهد
و باعث مىشود كه عاشق به صورت معشوق و محبوب در آيد. اگر دوستى و محبت از نوع عالى آن
يعنى عشق به خدا، پيامبر و ائمه اطهار (عليهم السلام) باشد، مقدس و پاك است و انسان را
از خودبينى و خودپرستى بيرون مىبرد و به سوى خدا و پيامبر سوق مىدهد و به جايى
مىرساند كه انسانِ دوستدار و عاشق، غير از دوستى آنها چيز ديگرى نمىبيند.
«خودپرستى به مفهومى كه بايد از بين برود، يك امر وجودى نيست؛ به عبارت ديگر منظور
اين نيست كه انسان علاقه وجودى به خود را از بين ببرد تا از خودپرستى برهد. معنا ندارد
آدمى بكوشد تا خود را دوست نداشته باشد. علاقه به خود كه از آن به حب ذات تعبير مىشود
تا جايى نكوست كه محبت خدا و اهل بيت فداى آن نشود. اصلاح انسان در كاستن از او نيست، در
تكميل و اضافه كردن به اوست. وظيفهاى كه خلقت بر عهده انسان قرار داده، در جهت مسير
خلقت است؛ يعنى در تكامل و افزايش است، نه در كاستى و كاهش. مبارزه با خودپرستى،
مبارزه با محدوديت خود است. اين خود و شخصيت بايد توسعه يابد تا انسانهاى ديگر را و
بلكه همه جهان خلقت را در بر گيرد. پس مبارزه با خودپرستى، يعنى مبارزه با محدوديت
خود.»(23)
مبارزه با خودپرستى، از بين رفتن گناهان، پيدا كردن راهى به سوى خدا و كامل شدن در اين
جهت، تقرب به خدا، ساخته شدن ابعاد وجودى انسان، سازندگى و تهذيب نفس، از جمله آثار و
فوايد محبت اهل بيت (ع) است.
نقش خانواده در ايجاد محبت اهل بيت
خانواده، نقشى بىبديل در تربيت به طور كلى و در تربيت دينى به طور خاص دارد. در
روايتى از حضرت على (ع) آمده است: «اخلاق نيك نشانه سرشت نيك خانوادگى است». همچنين در
روايت ديگرى پيامبر (ص) اصحاب خود را از ازدواج با «خضراء دمن» باز مىدارد. وقتى
اصحاب از او مىپرسند كه «خضراء دمن» كيست؟ مىفرمايد: زيبارويانى كه در
خانوادههاى ناصالح رشد كردهاند. اين گفتار، خود بيانگر تأثير سرنوشت ساز
خانواده در تربيت دينى فرزندان است.
پيامبر (ص) فرمود: فرزندانتان را بر سه ويژگى تربيت كنيد: محبت پيامبر، محبت اهل بيت او
و خواندن قرآن كه حاملان اين كتاب آسمانى در روزى كه هيچ سايهاى جز سايه خدا نيست
همراه با پيامبران و برگزيدگان، در سايه خدا هستند.
تأثير خانوادهها در تربيت ممكن است مثبت باشد يا منفى. بسيارى از كودكان كه دچار
نابهنجارىهاى رفتارى هستند، به خانوادههاى ناسالم تعلق دارند. از سوى ديگر اگر
خانوادهاى سالم باشد و والدين نقشهاى خود را به خوبى ايفا كنند، فرزندانى سالم و
مفيد به جامعه تقديم خواهند كرد.(24)
به طور كلى خانوادهها براى ايجاد محبت در فرزندان مىتوانند از راههاى زير بهره
بگيرند:
1 - نوع عكسها و پوسترهايى كه بر ديوار خانه نصب مىشود، در تربيت كودك و ايجاد دوستى
و محبت به اهل بيت مؤثر است. همچنين برنامههاى صوتى و تصويرى و نيز كتابها و
مجلاتى كه وارد خانه مىشود و والدين و ديگر اعضاى خانواده از آن استفاده مىكنند،
به صورت مستقيم يا غير مستقيم بر اين تربيت تأثير مىگذارد.
2 - سخنان و گفت و گوهايى كه در خانواده ميان والدين و ديگر اعضا مطرح مىشود، لحن سخن
گفتن و استفاده از الفاظ احترامآميز، بر تربيت دينى كودك تأثير مىگذارد. در
خانوادهاى كه كودك پيوسته نام خدا و اهل بيت را مىشنود و شاهد آن است كه والدين هر
كارى را با نام او شروع مىكنند و پس از انجام هر كارى او را شكر مىگويند، اين رفتار
خود به خود در وجود كودك نگرشى مثبت به دين و خدا و اهل بيت به وجود مىآورد.
3 - از آنجا كه فرزندان به ويژه در سنين خردسالى به شدت از رفتارهاى والدين خود تقليد
مىكنند، نوع رفتار والدين در شكلگيرى شخصيت دينى، اخلاقى و اجتماعى كودك بسيار
مؤثر است.
والدينى كه اهل نماز، روزه، دعا و توسل به اهل بيت (ع) باشند، فرزندان آنها نيز خود به
خود اين رفتارها را از آنان فرا مىگيرند و محبّ اهل بيت مىشوند.
فرقههاى اسلامى و محبت اهل بيت
ولاى محبت، خاص شيعه نيست و ساير فرقههاى اسلامى نيز به آن اهميت مىدهند. امام
شافعى كه از ائمه چهارگانه اهل سنت است، در اشعار معروف خود مىگويد: «ان كان رفضاً
حبُّ آل محمدٍ فليشهد الثقلان اَنى رافضى؛(25) اگر حبّ آل محمد رفض (به معناى طرد و ترك
چيزى است و شيعيان را به عللى رافضى مىخوانند) شمرده مىشود، پس جن و انس گواهى دهند
كه من رافضى هستم». و هم او مىگويد: اى اهل بيت رسول! دوستى شما فريضهاى است كه از
جانب خداوند در قرآن آمده است. از افتخارات شما اين بس كه درود بر شما جزء نماز است و هر
كس بر شما درود نفرستد نمازش باطل است.(26)
زمخشرى و فخر رازى كه در بحث خلافت به جنگ شيعه مىآيند، خود راوى روايتى در موضوع
ولاى محبت هستند. فخر رازى از زمخشرى نقل مىكند كه پيغمبر فرمود: «من مات على حب آل
محمد مات شهيداً... و من مات على حب آل محمد مات مؤمناً مستكمل الايمان؛(27) كسى كه با حبّ
آل محمد از دنيا برود، شهيد از دنيا رفته... و كسى كه با حبّ آل محمد بميرد، با ايمان
كامل از دنيا رفته است.»
ابن فارض، عارف و شاعر و غزل سراى معروف مصرى مىگويد: خدايا! اگر من به وصال تو نايل
نشوم عمرم ضايع و باطل گذشته است. اكنون جز يك چيز، چيز ديگرى ندارم و آن، همان پيوندى
است كه به ولاى عترت پيمبرى بستهام كه از اولاد قصّى [چهارمين جدّ پيغبر اكرم (ص)
]مبعوث شده است.(28)
بنابراين در مسئله ولاى محبت، شيعه و سنى با يكديگر اختلاف نظر ندارند، مگر
ناصبىها كه از اهل بيت خشم و كينه به دل دارند.
البته در معناى محبت و دايره آن، ديدگاهها مختلف است. ابن عربى، محبت اهل بيت را با
محبت پيامبر برابر دانسته و تصريح مىكند كه دشمنى و خيانت به ايشان در واقع دشمنى و
خيانت به آن حضرت است. در فتوحات نوشته است: كسانى كه اهل بيت رسول خدا (ص) را دشمن
مىدارند و به آنان خيانت مىورزند، گويا با خود رسول خدا دشمنى كرده و به وى خيانت
ورزيدهاند... در بزرگى و سيادت، احدى را با اهل بيت برابر مدان كه آنان شايسته سيادت و
بزرگى هستند. خصومت و دشمنى با آنان زيان و خسران است و دوستىشان عبادت.(29)
افراط و تفريط در محبت اهل بيت
بايد اعتراف كرد كه مسئله محبت به اهل بيت و زيارت و احترام به قبور ائمه و پيشوايان
دينى در بين شيعيان، گاهى جنبه افراط پيدا مىكند؛ مثلاً بعضى به زيارت قبور ائمه بيش
از حج بيت الله اهميت مىدهند يا به گريه و توسل بيش از عبادت خدا اهتمام مىورزند يا
به محافل جشن و عزا بيش از جماعت روى مىآورند و يا براى تزيين قبور امامان بيش از
مساجد و تبليغ دين و هدف امامان خرج مىكنند.
روشن است كه موضوع احترام كردن، غير از پرستش است. ما دستور داريم كه به پدر و مادر يا
معلم خود احترام كنيم. همينطور است احترام به بزرگان و پيشوايان دينى، به دليل پاكى
و صلاح و خدمات آنان به دين و جامعه. قرآن درباره فضيلت مجاهدان، دانشمندان و افراد با
ايمان و نيز درباره كرامت و تقوا بسيار سخن گفته است. اصولاً اين ظلم است كه ما هر كس و
ناكس را در يك سطح و يك ارزش بدانيم و اجر زحمات و فداكارىها و فضايل معنوى و انسانى
ديگران را ناديده انگاريم. بدين دليل ما به پيشوايان دينى خود احترام مىكنيم، يا
قبور آنان را پاكيزه و با شكوه نگاه مىداريم. زيارت هم جز ديدار احترامآميز چيز
ديگرى نيست و ما از اين آمد و شدها و زيارت رفتنها بايد با هدف امامان و فضايل و محاسن
اخلاقى آنان آشنا شويم و از ايشان پيروى كنيم و خود را به فضايل معنوى بياراييم.
دعا در حرم امامان، درخواست از خداست و ما فقط او را مؤثّر مىدانيم. اگر گاهى از
پيشوايان دينى درخواستى مىكنيم، نه بدان معناست كه آنان به اراده و اختيار خود
مثلاً شفا يا روزى دهند و يا گرهگشايى كنند، بلكه آنها در هر مقامى كه باشند، باز هم
بنده خدا هستند و هيچگونه قدرت و ارادهاى خارج از فرمان و اجازه پروردگار ندارند.
پس ما هميشه در برابر خدا سجده مىكنيم و زبان به ستايش مطلق او مىگشاييم و از او
كمك و نيرو مىطلبيم و امامان را بندگان پاك و شايسته خدا مىشناسيم و به همين دليل
به ايشان احترام مىكنيم.(30)
افراط و تفريط در معرفى اهل بيت (ع) و اظهار محبت به آنان، از آسيبهاى جدى است كه بايد
با آن مبارزه كرد. بهترين شيوه اظهار محبت به اهل بيت و معرفى آنان، رعايت اعتدال است.
امام على (ع) فرمود: «به زودى دو گروه به دليل رفتارى كه به من دارند، هلاك مىگردند:
دوستى كه افراط كند و به غير حق كشانده شود و دشمنى كه در كينهتوزى با من زيادهروى
كرده و به راه باطل در آيد.»(31)
پيامبر (ص) به على (ع) فرمود: «امت من درباره تو سه گروه خواهد شد؛ گروهى شيعيان و
پيروان تو خواهند بود، اينان مؤمنان واقعىاند؛ گروهى دشمن تو خواهند بود و گروهى
درباره تو غلوّ خواهند كرد. اى على! شيعيان تو در بهشت خواهند بود و دشمنان و غلوّ
كنندگانت در آتش.»(32)
محبت تحقيقى يا تقليدى
شكى نيست كه محبت اهل بيت (ع) همچون جريان خون در بدن، جزيى از حيات ما شده است. نكته
مهم اين است كه بدانيم آيا اين محبت، امرى تقليدى يا تلقينى يا چيزى است كه طبق آداب و
رسوم پدران مسلمان و شيعه ما به طور عادى در جان ما رسوخ كرده و يا در اثر تحقيق و
مطالعه، حاصل شده است. متأسفانه شايد به ندرت كسى را پيدا كنيم كه بگويد: من گذشته از
مسلمان بودن پدرانم و گذشته از اينكه مذهبم شيعه است، با مطالعه و تحقيق، اهل بيت (ع)
را شناختهام و به آنان دل بستهام و حال آنكه اين روش براى دل بستن به پيشوايان
معصوم به مراتب از محبتى كه بدون تحقيق صحيح وجود دارد، بهتر و تأثيرگذارتر است.
اگر مسابقهاى از فلان كتاب مذهبى درباره اهل بيت (ع) برگزار نماييم و برگههاى پرسش
آن را در سطح جامعه پخش كنيم و مثلاً براى دويست نفر جوايز نفيسى را در نظر بگيريم،
خواهيم ديد كه سيل پاسخهاى ارسالى در مدت تعيين شده به هزاران عدد خواهد رسيد، اما
اگر همين كتاب را هر چند گران قيمت باشد، تهيه كنيم و به طور رايگان به تك تك افراد
جامعه هديه بدهيم، آن قدر در گوشه طاقچهها مىماند تا گرد و خاك روى آن را بپوشاند.
جا دارد از انديشمندان و ارگانهاى متصدى امر تبليغ بپرسيم براى شناساندن درست اهل
بيت به اقشار جامعه چه كردهاند و براى سيراب كردن انسانهاى شيفتهاى كه با ايمان
خود و با تمام وجودشان در راه اهل بيت در تلاشند، چه انديشيدهاند .
آيا سرودن چند قطعه شعر يا اجراى برنامههاى كوتاه و سطحى كه گاهى اوقات شتاب زده
تهيه مىشود و از رسانهها پخش مىگردد و يا ستايشها و تجليلهاى تكرارى - با توجه
به حساسيتها و موقعيت كنونى كشور و انقلاب - تناسبى با فرهنگ اهل بيت دارد؟!
زندگى در پرتو محبت اهل بيت
پاكترين، سالمترين و پربارترين زندگىها، همان زندگى چهارده معصوم است. اگر در
تمام جهان و زواياى تاريخ گذشتگان و معاصران به كنكاش بپردازيم، سالمتر و
سازندهتر از زندگى جذاب و روح بخش معصومان نخواهيم يافت. بنابر اين بايد به شناخت
زندگى آنان روى آوريم. به اعتقاد شيعه، آن كس كه امام على (ع) را نشناسد، پيامبر اكرم و
مكتب ناب او را نخواهد شناخت، چرا كه امام على (ع) باب علم نبوت است و كسى كه مىخواهد
وارد شهر شود، بايد از در آن وارد گردد. امامان، اوصياى دوازدهگانه پيامبر اسلام و
آيينه تمام نماى سيماى معنوى آن حضرت و اسلام مىباشند و مطابق حديث ثقلين، آنان در
كنار قرآن، دو يادگار گران بهاى نبى اكرم به شمار مىروند.
از طرفى، بر اساس مبانى شيعه اگر زندگى ما در جهت شيوه زندگى و سيره امامان نباشد، پوچ
و بيهوده خواهد بود و اين نكته از روايات فراوانى به دست مىآيد كه ما به دو نمونه
اشاره مىكنيم:
امام صادق (ع): آنكه ما را شناخت، مؤمن است و آنكه ما را انكار كرد، كافر است و
آنكه ما را نشناخت ولى انكار نكرد، گمراه است.(33)
امام باقر (ع): «هر ديندارى كه خود را در عبادت خدا به زحمت اندازد ولى اعتقادى به
امامت امامانى كه خدا تعيين كرده است نداشته باشد، زحمت او در راه انجام عبادت قبول
نمىشود و گمراه و سرگردان است و خداوند با اعمال او مخالف است.»(34)
ضرورت تقويت جاذبههاى اجتماعى محبّان
رهنمودهاى قاطع و صريح امامان براى شيعيان هر عصر، راه و روش روشنى ترسيم كرد تا در
امروز و فرداى جامعه اسلامى، هرگز صف شيعيان از صفوف اكثر جامعه جدا نشود و آنان به
طور فعال، پر نشاط و پر شتاب براى پيشبرد اصل اسلام و مصالح مسلمانان كوشا باشند. از
اين رو شيعيان درهر دوره، همواره در صحنههاى مختلف و در نبردهاى آزادى بخش بر ضد
نظامهاى طاغوتى عصر خويش شركت كردند و در اين راه از بذل جان و مال دريغ ننمودند.
آنچه مسلّم است اينكه شيعه چيزى غير از اصول و مبانى و تعاليم اسلام ندارد، بلكه در
شكل واقعى و راستينش، پاسدار اصول اسلامى و خواستار حكومت حق و اجراى عدالت است.
خاستگاه شيعه، دفاع از اسلام و ولايت و عدل است. در تمام برخوردها و درگيرىهاى
شيعيان با حكّام جبّار، هدفهاى والايى چون: مبارزه با ظلم، ذلت، بردگى، حقكشى و
دفاع از حكومت حق و ولايت اهل بيت تجلّى مىكند. امام صادق (ع) شيعيان خويش را به ارائه
الگوهاى رفتارى براى جذب مخالفان توصيه مىكرد تا همواره تربيت يافتگان مكتب جعفرى،
باعث افتخار و سربلندى باشند. آن حضرت به دوستان و پيروان خود مىفرمود: «با
قبيلههاى خود رفت و آمد داشته باشيد، بر مرده آنان نماز بخوانيد، مريضان آنها را
عيادت كنيد و حقوقشان را ادا نماييد. همانا فردى از شما هنگامى كه صاحب تقوا و ورع در
دين و صادق در گفتار و رفتار خويش باشد، اداى امانت كند و صاحب حُسن خلق با مردم باشد،
گفته مىشود: اين، جعفرى است، پس اين سخن، مرا مسرور و شادمان مىكند.»(35)
ويژگىهاى والاى شيعيان، حقانيت آنان و حساسيت دشمنانشان موجب گرديده بود كه از
آغاز تمايز تفكر شيعى، پيشوايان بصير و معصوم (عليهم السلام) لحظهاى از ساماندهى،
پرورش روحى و معنوى، حفظ بنيانهاى ارزشى و تقويت جاذبههاى اجتماعى شيعيان غافل
نشوند و همواره در رشد و شكوفايى آنان تلاش نمايند.
پيشوايان شيعه با اقتدا به رسول اكرم (ص) توانستند شيرينى شناخت و دلنشينى معرفت ناب
شيعى را در ذائقه جانهاى پاكان سرازير ساخته و بر غناى ارزشهاى الهى آنان
بيفزايند. امير مؤمنان على (ع) در توصيف شيعيان مىفرمايند: «شيعيان ما عارفان به خدا،
عاملان به اوامر الهى، اهل فضايل و صفات نيك، گويندگان سخنان صواب و صحيح، داراى
غذايى اندك و لباسهايى متوسط هستند. كسانى كه شيوه آنان تواضع است و داراى حلم و
بردبارى، تهجّد و عبادت در شبها، اشك ريزان از خوف خدا و عفت باطن هستند؛ اينان
پاكترين پيروان من و برادران عزيز و گرامى من هستند. چقدر دوست دارم آنان را
ببينم.»(36)
چرا پيامبر و ائمه الگو هستند
قرآن و احاديث همواره بهترين الگوها را معرفى مىكنند و هيچ شكى نيست كه پيامبر اكرم
(ص) و ائمه اطهار (ع) مصداق اتمّ و اكمل آن مىباشند. و اين بدان دليل است كه آن
بزرگواران به مقامى رسيدهاند كه عصمت دارند؛ يعنى هيچ گونه خطا و گناهى در اعمال و
گفتارشان وجود ندارد. قرآن درباره آنها مىفرمايد: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم
الرّجس اهل البيت و يطهّركم تطهيراً؛ خداوند مىخواهد هر پليدى را از شما دور كند و
شما را از هر عيبى پاك و منزّه گرداند.»
قرآن و احاديث معصومان بهترين و مطمئنترين منبع تربيتى ما هستند. امام على (ع) در نهج
البلاغه اين الگوها را به ما معرفى نمودهاند: «و لقد كان فى رسول الله (ص) كافٍ لك فى
الاسوة؛(37) و همانا رسول خدا (ص) الگوى خوبى براى شماست». باز در همان خطبه مىفرمايد:
«شما بايد پيامبر اسلام را كه پاك و مطهّر است، الگوى خود قرار دهيد، زيرا آن حضرت،
الگوى كسانى است كه در جست و جوى آن بوده و مىخواهند به تكيه گاهى اعتماد داشته
باشند. محبوبترين بندگان نزد خداوند، كسانى هستند كه پيامبر (ص) را الگوى خود قرار
دهند.»
اهل بيت و ائمه (عليهم السلام) محبوب دلها و معشوق انسانها هستند. سؤالى كه در
اينجا مطرح مىشود اين است كه چرا اين بزرگواران همه دلها را شيفته خود كردهاند
و چرا اصلاً آنها را مرده احساس نمىكنيم؟
بهترين جوابى كه مىتوانيم به اين سؤالها بدهيم اين است كه ملاك دوستى آنها، جسم
شان نيست، زيرا جسم آنها اكنون در بين ما نيست، بلكه فداكارىها و از خود گذشتگىها،
تواضع و ادب، مهربانى و ضعيف پرورى، عدالت و آزادگى و آزادىخواهى، احترام به
انسانها و مروّت و مردانگى آنهاست كه ايشان را براى انسانها محبوب قرار داده است.
با وجود تمام اين ويژگىها، اگر آنها رنگ الهى نمىداشتند، مسلّماً مردم اين چنين
عاشقانه آنها را دوست نمىداشتند. دلهاى ما به طور ناخودآگاه در اعماق خويش با حق
پيوستگى دارد و چون اهل بيت را آيت بزرگ حق و مظهر صفات او مىيابند، به آنها عشق
مىورزند.
|