سخنرانی استاد خوشنویس
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد للله رب العالمین والصلات والسلام علی سیدنا نبینا مصطفی ابی القاسم محمد (ص)وعلی اهل بیته الطیبین الطهرین لهدات المهدیین.
موضوع این جلسه پیرامون یكی از نحله ها به نام نحله بهاییت است. یكی از موضوعاتی كه هرمسلمانی باید بداند اطلاعات اجمالی و كمی تفضیلی پیرامون عقاید ادیان و مذاهب دیگر است كه تحت تاثیر تبلیغات آن ها قرار نگیرد . شهِید ثانی ششصد سال قبل كتابی در دوجلد سیصد صفحه ای به نام الملل والنحل (ادیان وفرق)تالیف كرد. ملت، در فارسی به معنی مردم و درعربی به معنی دین می باشد دین پدرتان ابراهیم توحید خالص بود و یهود ونصرانی وبهایی و..نبود. نحل به معنای انشعابات یك دین است انشعابات دین اسلا م شیعه وسنی است كه هركدام چند انشعاب دیگر هم دارد. مسلمین در تحقیقات شان از كتاب الملل والنحل بسیار استفاده می كنند. امیرالمومنین(ع) درنهج البلاغه به عمده ترین دلیل تشكیل این نحله ها ومذاهب اینگونه اشاره می كنند ومی فرمایند : انمابدع الفتن آراء تبتدع واهواء تبتدع
آغاز فتنه های مذهبی یعنی پیدایش فرقه های مختلف جنگ و گریز آرائی است كه به ذهن یك نفر می آید و فكر می كند درست است و افرادی را دور خود جمع می كند. دقت كنید اهواء با آراء فرق دارد گاهی انسان مطالبی به ذهنش درست است ولی گاهی شهوتی در انسان است شهوت شهرت، شهوت مرید جمع كردن.
پس به چند دلیل مهم فرقه ها پدید می آیند:
1- نظریه هایی كه به ذهن یك طرف می آید و بررسی علمی نمی شود و افرادی مرید او ونظریاتش می شوند.
2- دلش می خواهد به پول، به شهرت، به ریاست برسد و این شهوت یك نفر است كه به ایجاد یك نحله ومذهب می انجامد.
تعصب هم دلیل دیگری است كه به آن دودلیل اضافه شده است كه افراد متعصبانه از فردی كه مدعی فرقه است تبعیت می كنند.
ودلیل چهارم كه دویست وپنجاه سال اخیر ایجاد شده است و با مراجعه به تاریخ درمی یابیم تبعیت فرقه ها از استعمارست. چهارنحله كه یكی از آن ها درایران، یكی در پاكستان وهند ویكی دیگر از آن ها درعربستان است با تبعیت و حمایت استعمارهمراه بوده است كه در آن ها استعمار یا آفریننده آن فرقه بوده و یا درتجدید وزنده كردن آن ها نقشی داشته است. محمد ابن ابی الوهاب دویست سال قبل بوده است ولی پاره ای از تفكر او را ابن تیمیه در هفتصد سال پیش بیان كرده بود كه معاصر علامه حلی بود. بعضی می گویند كه ابی الوهاب تفكر ابن تیمیه را گسترش داده است واستعمار هم كه ترویج افكار ابی الوهاب را در راه متفرق كردن وسركوب مسلمانان موثر می دانست از آن ها حمایت کرده است. پس ابی الوهاب برنامه ای درعربستان(شهر حجاز همان نی سابق ) مستقر كرد البته ابن تیمیه در زمان حیات خود در دمشق بود ولی همانطور كه قبلا ذكر شد ابی الوهاب افكار ابن تیمیه را گسترش داد و استعمار وقتی متوجه افكار وی شد از او حمایت كرد ولی تولد این فرقه بااستعمار نبوده است.
اول فرقه ضاله شیخیه توسط شیخ احمد احسائی تشكیل شد و بعد از آن توسط شاگرد او سید كاظم رشتی بنیان گذار فرقه ضاله كشفیه ادامه پیدا كرد و درادامه همان منشا افكار بابیت و پس از آن بهاییت شد و بهاییت تا حال ادامه دارد. احمد احسایی سنی بود ولی درمحله شیعه نشین (احطاء القطیع) درعربستان سكنی گزید خودرا ابتدا شیعه، با چهره ای نورانی و عالم نشان داد تا حدی كه برخی علمای شیعه او را مدح كردند ولی بعد ازمدتی حرف های كفرآمیزی از جمله اینكه به من وحی می شود زد كه خلاف عقاید شیعه می باشد. هنوزدنباله روهای فرقه احساییه در خلیج و تعدادی درایران هستند. بعد از او یكی از شاگردان مبارزاو به نام سید كاظم رشتی دركربلا مدعی كشف وشهود شد و گفت چیزهایی می بیند كه عامه مردم نمی بینند (البته بعضی می گویند اسم واقعی او این نبوده است) و بدین ترتیب فرقه كشفیه درست شد. رشتی شاگردی به نام علی محمد باب شیرازی داشت كه پدری پارچه فروش داشت. باب ازسنین پایین شروع به درس خواندن كرد و در كودكی پدرش را ازدست داد وعمویش كفالت اورا به عهده گرفت. به كربلا و مكه سفر كرد و كم كم مدعی شد كه من باب امام زمان هستم وبه علی محمد باب مشهور شد و فرقه ضاله بابیه شكل گرفت. نیمی از بابی گری نتیجه همراهی خانمی است كه در معارف دینی، ادبیات فاسی وعربی وعلوم انسانی تبحر زیادی داشت هم فرزند وهم عروس عالم شیعه بود. پدرش به دلیل مبارزه با او وبابیت شهید شد. بدین صورت كه هنگام اذان صبح درمسجد با نیزه ای كه به گردنش زدند خون جاری شد با عمامه خواست از ریختن خون داخل مسجد جلوگیری كند و درحین تلاش برای خارج شدن درحالی كه هنوز به عتبه مسجد نرسیده بود شهید شد و به شهید ثالث نامیده شد. او از خویشاوندان آیت الله مرعشی نجفی بود و قبرش در قزوین مورد احترام و تقدس فراوان است. برادر عالم او نیز از شهدای مخالف با بابیت است.
این خانم درآخر عمر با نه مرد زندگی می كرد و در آخر بادستمالی كه به گردن او آویختند داخل چاه انداخته شد وبه شكل بدی ریشه كن شد.
مرحوم امینی صاحب الغدیر كتابی با عنوان شهدای راه فضیلت دارد كه در آن از سیصد شهید كه تا قبل از جریان انقلاب اسلامی ایران در راه حفظ و دفاع از دین شهید و حتی برخی سوزانده شدند و پودرشان در هواریخته شد ودر نهایت شهید شدند یاد كرده است شهید اول همان شهیدی است كه دیگ مسی روی سرش گذاشتند وسرش آب شد وبه شهید اول معروف شد .
علی محمد باب محاسن پر پشت وچشم وابروی نافذی داشت چهل روز روی پشت بام زیر آفتاب داغ بوشهر ریاضت كشید(كله اش جوشید) و بعد ادعاهایی از جمله اینكه من امام زمان هستم كرد.
دالگوركی یك مترجم روسی، جاسوس ایران روس در ایران بود و كسی است كه علی محمد باب را با بافور و حشیش آشنا كرد و در شب نشینی وخماری به اوالقا می كرد كه تو مهدی موعود هستی. بدین ترتیب علی محمد باب ابتدا مدعی شد باب المهدی بعد خود مهدی و بعد پیامبر و در نهایت كتابی با نام بیان درست كرد.
خاطرات دالگوركی حدود دویست صفحه هست. تاریخ روس تاریخ عجیبی است دراین تاریخ می یابیم كه تزارها راهی به آبهای گرم نداشتند و همیشه در آرزوی خلیج بودند حتی در وصیت سران حکومتی شان به نسلهای بعد توصیه می كردند كه اگر ما به خلیج نرسیدیم شما حتما برسید. روس وانگلیس و بنیانگذار این فرقه ها با هم هماهنگ بودند.
علی محمد باب ابتدا گفت من باب المهدی هستم و بعد گفت من خود مهدی ام وبعد ادعای پیامبری كرد و كتاب صادر كرد واسم كتاب او بیان است او با استناد به آیه قرآن «خلق الانسان علمه البیان» می گفت انسان من هستم و كتابم هم بیان نام دارد من این كتاب را دیده ام بخشهایی از این كتاب برای كسی كه عرب زبان است بسیار خنده دار است. درحالی كه كتاب به زبان عربی است واژه هایی در آن دیده می شود كه در زبان عربی وجود ندارد و او ازخودش ابداع كرده است. مثلا جمله هایی به این شكل بسم الله الوهاب الوهوب الوهیب .....كه هیج مفهوم ومعنایی ندارد. به همین دلیل اونتوانسته است در كشورهای عرب زبان مرید جمع كند زیرا كسانی كه فصاحت و بلاغت قرآن ونهج البلاغه را دیده اند این كتاب ها جاذبه ای ندارد. ولی درایران به دلیل اینكه ایرانی ها به زبان عربی علاقه دارند و كلام علی محمد باب هم نافذ بوده است مرید پیدا كرده است.
فتنه بابی گری در زمان ناصر الدین شاه در ایران انجام شد باب هاخواستند ناصرالدین شاه را در حرم حضرت شاه عبد العظیم بكشند كه نتوانستند. ناصرالدین شاه باب را اعدام كرد و مرید هایش او را شبانه به اسرائیل بردند و همان جا دفنش كردند .الان مدفن او در حیفا كه كوهی است در كنار كوه كرمه می باشد.
علمای شیعه چند بار علی محمد باب را توبه دادند كه دیگر ا ادعای مزخرف نكند ولی پس از آن كه ظاهرا توبه می كرد دوباره همان راه خودش را می رفت.
درقزوین هجده نفر به او ایمان آوردند و این مقطع اول بهایی ها بود كه عدد هجده مساوی عدد ابجد كلمه حی است.
دراین مذهب ها از اسم های عجیب وغریب وطلسم ها و اعداد استفاده می كنند چون مطلب منطقی ندارند در حالی كه اسلام بسیار مطلب متقن دارد.
درتهران زمانی كه بهایی ها تحت تعقیب بودند دو برادر به نام های حسین علی بهاء و صبح ازل كه پدرش یا در سفارت انگلیس كار می كرد یا یك تاجر بود و با دپلمات ها رفت و آمد داشت با كمك شوروی به تشكیلات بهاگری وارد و از اعضای فعال شدند.
وقتی علی محمد باب كشته شد بابی ها دیگر نتوانستند در ایران بمانند تركیه رفتند و مدتی هم در بغداد بودند و فساد های اخلاقی و.. بسیاركردند و مصادف با زمان خلافت عثمانی بود كه شامل عراق هم می شد كه آنها را به جای دیگری تبعید كردند. بین دوبرادر برای رسیدن ریاست بابی گری نزاع افتاد و حسین برادرش، علی، را سر به نیست كرد و رئیس بابی ها شد و از این جا بهاییت تاسیس شد و توسعه پیدا كرد و توی چنپره انگلیس افتاد. امروز هم در چنبره آمریكا است و اشخاصی نام عباس افندی و شوقی افندی ریاست آن ها رابه عهده داشتند كه الان دراسرائیل دفن هستند و كعبه آنها كوهی درشهر عكا در فلسطین است. این دو برادر پول زیادی داشتند و در اشغال فلسطین كمك زیادی به انگلیس و اذیت زیادی به مسمانان كردند. اسرائیل با اعلامیه بالفور و با حمایت یك وزیر انگلیسی شصت سال قبل تاسیس شد. تفكر تأسیس اسرائیل برای یهود از 110 سال قبل بود. شخصی به نام هرتزگل (شاید در فیلم ها دیده باشید ریش مفصلی دارد وكت وشلواری است) 60 سال قبل به فكر وطن قومی برای یهود افتاد كه چیزی در كتابهایشان برای این وطن درست كنند و یك جایی به عنوان سرزمین موعود و كوه صهیون داشته باشند. بهایی ها با این شخص همكاری كرده و خلاصه اهداف او را محقق كردند. كسی كه اسراییل را سیاسی كرد بن گوریون نام دارد و فرودگاهی در اسرائیل به همین نام است. بهائی با صهیونیست همگام است و صهیونیست از بهائی ها پشتیبانی می كند. در سازمان ملل فرقه جایی ندارد ولی بهائی ها كرسی دارند. سازمان ملل دست آمریكا است. یك بهائی در ایران می گیرند سازمان ملل صدایش در می آید. كرسی نه به عنوان عضو سازمان ملل بلكه به عنوان ناظر است. پس بهائیت از مهدویت منحرف شد توسط گروهی كه غرض داشتند، فرصت طلب بودند و بعد با اهداف استعمار(روس و انگلیس) گره خورد.
از انشعابهایی كه در بابیت پس از مرگ شوق افندی ایجاد شد كه آن ها با انگلیسی ها ایستادند اسناد زیادی هست. ما كاری با تاریخ آن ها نداریم.
پیامبر(ص): من شما را به دینی روشن فراخواندم.
هر كسی بدعت در دین من بگذارد از من نیست در چهره اش نمی شود نگاه كرد نمی شود به او خانه داد. و نمی شود به او كمك كرد.
50 یا 60 روایت پیرامون بدعت گذاری از دین داریم.
پیامبر (ص): بعد از من 73 فرقه بوجود می آید یكی از آنها نجات می یابد.
پیامبر (ص): فرقة ناجیه و البقوع فی النار
پیامبر خطی روی زمین كشیدند و كنار آن هم خط كشیدند مثل برگ درخت خرما و فرمودند خط وسط مستقیم اسلام است و بقیه فرقه ها ساختگی است. این فرقه ها با دین كاری ندارد هرچند در آنها بندگی هم دیده شود.
بابیت و بهائیت اسم حضرت مهدی را می آورد ولی ربطی به مهدویت ندارد. این ها در عقاید هم چیزهای انحرافی زیاد می گویند.
به حكم همین روایت كه می گوید دین سازی حرام است و نیز به حكم آیه این فرقه ها محكوم هستند. ثانیاً وقتی مطالبشان را می بینیم می فهمیم از مذهب اهل بیت جدا هستند ولی اگر بخواهیم از ریشه دلیل بیاوریم بحثی مفصل می شود.
آنها 3 كتاب دارند به نام اقدس ، ایقان و بدیع. حسینعلی بهاء می گفت خدا بر من این كتابها را نازل كرده است. بعد از آن گفت ما خودمان نازل كردیم به خاطر همین است كه بهائی ها حسینعلی باب را خدا می دانند. اینها شعارشان هم بسم بهین الابحار و متأسفانه تبلیغات زیادی دارند. در پاكستان معبدهای بزرگی دارد با عظمت و خوشرفتاری و جاذبه رفتار می كنند. در زمان شاه علم و هویدا و هژیر بهائی بودند و مرتب محفل بهائی درست می كردند بهائی ها به مجلس محفل می گویند. و برای مجلس اسمی دیگر دارند و افرادی هستند كه با علما مرتبط هستند و سر جلسات آنها می روند و با پرسیدن سؤالاتی، جلسه را به هم می ریختند. در پاكستان یكی از معابد را شبانه با زمین یكی كردند. آنها از اسم عبادت دینی استفاده می كنند نمازی می خوانند كه نه وضو دارد و نه ركعت معمولی دارند. روزه دارند ماه را 19 روز می دانند و 4 روز از آن را ایام هاء می نامند كه در این ایام هر كاری كه بخواهند می توانند انجام دهند. اسمهای ماههای آنها از كلمات اسلامی گرفته شده است مثلا شهر انور ... زكات دارند ولی باید به بیت العدل بدهند. كسی حق ندارد سؤالی بكند و حسینعلی مریدانش را گوسفندان خدا می دانند در انجیل هم داریم: ای اغناء الله در انجیل است. به مرید هایشان گوسفند می گویند. در بدیع در اقدس و در ایقان است. بودن بهائیت هدف سیاسی دارد در فلسطین معبد بهائی ها می باشد.
از آنجا که محمد علی بابی شیرازی در شیراز متولد شده است بهائی ها گاهی مخفیانه می آیند طواف می كنند. بعد انقلاب همه ی بهائی ها فرار كردند آنهایی هم كه فقیر بودند گفتند ما مسلمان هستیم. متأسفانه مجدداً برگشتند و حتی تبلیغات می كنند. اینها یكی از راههای جذبشان دخترهاست، پول است و كمی جلوتر مسائل شهوی است و اگر كاملاً مطمئن شوند كه از اسلام بریده است باید سه كار بكند که از جمله سوزندان کتاب قرآن و زنا با محرم و ... می باشد. از آنجا كه تربیت دینی در اعماق بچه های ایران است محرم و صفر كه می شد كسانی كه در این مجالس بودند كم می شدند و آنها تعجب می كردند كه ما در این 10، 11 ماهه به آنها چه می گفتیم. مجالس مذهبی و ارتباط با علما نقش مهمی دارد .الان در آمریكا و اروپا ودر بلاد عربی هستند و دقیقاً نمی دانند اغراضشان چیست؟
در فرودگاهای عربی و اروپایی اگر ببینند ایرانی سرگردان است شكارش می كنند. بهائی ها الان در تهران زیر زمینی كار می كنند. و علاوه بر خراب كردن عقاید، از نظر احكام هم چیزهای عجیبی می گویند و جوان ها واقعا از دین خارج می شوند.
یک گروه دیگری در هند و پاکستان به نام قادیان گری وجود دارد اینها یک خانواده ایرانی بودند که 250 سال قبل به هند رفتند. در آن زمان استعمار انگلیس در هند با مسلمانان می جنگید و پادشاه غیوری داشت كه با انگیس می جنگید. مسلمان ها ایستاده بودند و انگلیس را بیچاره كرده بودند. شخصی را پیدا كرده بودند كه به او مأموریت دادند كه دینی بیاورد و بگوید دینی دارم كه در آن جهاد جان نداریم. جهاد نفس است، جهاد زبان است، جهاد مال است، جهاد نفس به معنای ریاضت نفس است . او گفت آنكه آمد محمد است و آن كه مسیح وعده اش را در قرآن داده است و نامش احمد است من هستم.
من در سفرهایی که به آسیای جنوب شرقی داشتم در سنگاپور با قادیان ها نشستم دیدم آنجا احمد قادیانی كه هیكل ومحاسن عجیبی هم دارد به من گفت من احمد مسیح مهدی هستم گفتم یعنی شما سه نفرتان یکی است. خب این حرف مسیحی هاست که می گویند خدا سه تاست و سه تا یکی است. اینها الان هم در هند وپاكستان مساجد بزرگی دارند ودراروپا هم هستند. والسلام علیكم ورحمه الله وبركاته