عوامل موثر بر تربیت و آفات آن(2)
|
.jpg)
|
|
حجه الاسلام گرجی
|
بسم الله الرحمن الرحیم. بحثی که امروز از سلسله بحثهای تعلیم وتربیت درمعارف اسلامی مان داریم بحث عوامل موثر در تربیت است. اصولا با توجه به اینکه برای رسیدن به هر هدفی ما نیازمند به داشتن وسایل و ابزار خاص خود هستیم اطلاع ازعواملی که ما را به آن هدف بزرگ تعلیم و تربیت، چه درمعنای عام آن یعنی تربیت انسان که هدف قرآن کریم و انبیای الهی است وچه در معنای خاص آن که تربیت نسل جوان است اطلاع از این عوامل فوق العاده مهم، حساس، و سرنوشت ساز است البته در راه رسیدن به هرهدفی ما هم باید عوامل را بشناسیم و آنها را جلب کنیم وهم آفات را بشناسیم و آنها رادفع کنیم. بعد از ازبین بردن آفات حرکت، بعد از بین بردن موانع تعلیم و تربیت، باید بنشینیم عوامل را بررسی کنیم و آرام آرام در محیط خانواده و اجتماع از آنها استفاده کنیم. امروز با فرصت محدودی که داریم به چهارعامل اشاره می کنیم. عامل اول شناخت مورد تربیت است، به این معنا که آن کسی را که ما می خواهیم تربیت کنیم ابتدا باید بشناسیم. شناخت مورد تربیت ازدوجهت مد نظراولیای تربیت است. یکی ازجهت عام انسانی، به این معنا که ما ویژگیهای عام هر انسانی را بدانیم دختر وپسر جوان ما در مقاطع سنی مختلف دارای یک ویژگیهای عامی هستند که همه جوانان دارند وعدم اطلاع از این ویژگیهای عام، ما دررسیدن به آن هدف تعلیم و تربیت یاری نمی کند. اطلاع از این عوامل است که عامل رشد وتعالی ماست.
ازطرف دیگر شناخت مورد تربیت در معنای خاص آن، شناخت ویژگیهای فردی است. هرانسانی برای خودش یک خصوصیات خاص فردی دارد چون انسان دارای سه بعد فکر،جسم و روح است، هر انسانی در این سه بعد استعداد خاص خود را دارد. برخی به حمد الله درناحیه جسم شاداب وقویند، درناحیه فکرتیزهوش و اهل فکر وذوق اند و درناحیه روح و عواطف هم دارای عواطفی سرشار روحی لطیف و اخلاقی کریم اند. عدم اطلاع ازخصوصیات فردی که ما می خواهیم تربیت کنیم وبسازیم حالا چه آن فرد خودمان باشیم چه فرزندانمان، چه شاگردان مان، دلیل عدم توفیق ماست. شاید یکی ازدلایلی که ما به خصوص در تربیت دینی یا در معارف دینی گاهی با مشکل مواجهیم این است که مخاطب خودمان را نمی شناسیم. ما نمی توانیم یک موضوع یا یک مطلب را برای همه اقشار و طبقات و اصناف و گروه های سنی مطرح کنیم. شاید مطالبی که در یک دبیرستان مقطع متوسطه مطرح می کنیم با مطالبی که برای یک محصل مقطع راهنمایی مطرح می کنیم فوق العاده تفاوت دارد.
اجازه بدهید برای روشن تر شدن مطلب مثالی بزنم همه ما به گل علاقه مندیم غالبا هم گل را می خریم به منزل می بریم یا برای ما هدیه می آورند. چند روزی هم گل در منزل ماست بعد پژمرده می شود من زیاد دیدم خیلی ها می گویند گل به ما نمی آید. ماشاءالله فلان فامیل ما گلخانه ای دارد ولی ما هرچه گل در خانه مان می آید پژمرده می شود. خوب ما این گل را نمی شناختیم این گل چه گلی بود چه مقدارآب نیازداشت چه نوع مواد غذایی، چه نوری نیازداشت، چه نوع مواد سمی چه دمایی را احتیاج داشت، نمی شناسیم. گل پژمرده می شود خودمان را راحت می کنیم می گوییم گل به ما نمی آید. اصولا بشرهمیشه برای فرار ازحقیقت، پناه می آورد به یک پدیده هایی مثل آمد، نیامد، بخت، اقبال، شانس و یا بعضی از چیزهایی دیگرمثل نحوست ایام. نمی خواهد بپذیرد که خودش موفق نبوده است. از این قبیل مثال ما خیلی داریم مثلا خیلی از شماها به پرندگانی که صدای خوش دارند علاقه مندید می آورید منزلتان چند روزبعد می میرد می گویید پرنده به ما نمی آید یا می بینید بعضی ها سرکه می اندازند و آبغوره می گیرند آن جورکه دوست دارند نمی شود می گویند به ما نمی آید درحالی که اینها آمد نیامد ندارد یک روش وفرآیند خاصی دارد این چیزها اگررعایت شود خیلی راحت قابل استفاده است.
یادم هست دزد رفته بود در محل ما، در خانه ای، زندگی فردی را برده بود من از بیرون می آمدم منزل، دیدم خانمهای محل ایستادند سرکوچه درباره دزدی صحبت می کنند. خوب اصولا خانمهای محل باید یک تحلیلی درمورد مسائل جاری محل داشته باشند در مراحل مختلف در ابعاد مختلف. بعد خانواده آمد گفت که یکی ازخانمها گفت خدا بکند دزد قدم داشته باشد آخردزد که قدم ندارد. پیرزنی نود و پنج سال عمر کرده است یک عروس جوان وارد این خانواده می شود این پیرزن چند روز بعد می میرد. می گویند این عروس قدم نداشت خوب این کاری به اونداشت ماشاء الله اوعمرش را کرده بود. چرا ما همه چیز را حمل بر این چیزها می کنیم یک معلم موفق، یک مادرموفق، یک پدرموفق، یک مبلغ دینی موفق کسی است که مخاطب خود را، آن کسی را که می خواهد تربیت کند بشناسد. حتی علمای مباحث عرفان و اخلاق می گویند شما درسیر و سلوک معنوی باید تواناییهای خودتان را بشناسید. آیا تا به حال درباره خودتان فکرکردید طور آدمی هستید. از نظر فکری چه جور از نظراخلاقی چه جورهستید. مگرمی شود هر نسخه ای را برای هربیماری پیچید مگرهردستورالعملی را می شود به هرکسی ارائه کرد. فلان عارف پنجاه سال قبل، شصت سال قبل درآن شرایط با ذکر و روشی درسیر و سلوک موفق شده داستان زندگی او رابرای تشویق ما به مباحث دینی نوشتند. آیا هر کاری که او کرده است جوان امروزما هم می تواند همان کار رانجام بدهد این نیازمند به مشورت، نیازمند به کارشناسی است متاسفانه می بینیم بدون اطلاع وشناخت اقدام می کنیم ونتیجه نمی بینیم.
یادم هست یکی ازمراجع معظم تقلید در درسشان نقل می کردند که یک وقتی درقم روضه خوان خیلی ماهر و موفقی در امر منبر بود. یک روزعاشورایی، در وقت شام غریبان درقم منبربود. مطالب فوق العاده سودمندی را ارائه کرد. آخر منبربه مناسبت شام غریبان روضه ای خواند، مردم عجیب منقلب شدند و گریه کردند. خوب در شام غریبان وعاشورا یک سوزی، یک شوری در وجود افراد حاکم است. اصلا نیاز زیاد به روضه خواندن نیست، افراد به جهت عشق به امام حسین(ع)همینطور اشک می ریزند. آخرسخنرانی اش یک جمله گفت مردم رامنقلب کرد. گفت مردم بوی دود و آتش به مشامتان نمی رسد، یعنی بوی دود سوختن خیمه های امام حسین در آن عصرعاشورا. یک گریه ای مردم کردند. یک طلبه جوانی که هنوز در امر منبر متبحرنشده بود این را شنید. خیلی خوشش آمده بود گفت من هم بروم یک جا سخنرانی این رامی خوانم. سه چهارماه بعد در یک روستایی که نه عاشورا بود نه شام غریبان، سخنرانی کرد. آخرسخنرانی یاد این روضه افتاد. بالای منبرگفت مردم بوی دود و آتش به مشامتان نمی رسد یکی ازاهالی روستا بلند شد و گفت ببینید کجا آتش گرفته است، حاج آقا می گویند بوی دود می آید. هرنکته جایی وهر گفته مکانی دارد. آیا هرروش تربیتی برای هرکسی موثرمی افتد.
اصل اول شناخت، مورد تربیت است. آیا شما تا به حال همسرتان را شناختید؟ آیا تا به حال فرزندانتان راشناختید؟ آیا تا به حال افرادی را که می خواهید تربیت بکنید از خصوصیات خاص فردی شان ازخصوصیات عام انسانی شان باخبرید که اقدام به تربیت می کنید شناخت مورد تربیت حتی درانتخاب رشته های درسی ما گاهی به دانشجوها، به طلبه ها، به دانش آموزان این توصیه را می کنیم که درهرسری شوری است، خوشبخت کسی است که ذوقش را دریابد. ذوقتان، سلیقه تان، استعدادتان را پیدا کنید. حالا خیلی ها در فلان رشته درسی وارد شدند وموفق بوده اند، اما شما ببینید درچه رشته ای استعداد دارید. اینکه بنشینید بگویید مردم اولاد دارند ما هم اولاد داریم ما شانس ازبچه نداریم آیا این حرف درستی است. ما بچه هایمان رانشناختیم. یکی ازمخترعان معروف دنیا که ابتکارات بزرگی داشته اختراعات بزرگی داشته پرسیدند توچه شد به اینجا رسیدی؟ گفت من آنچه دارم ازمادرم دارم. من در کودکی کودن و کند ذهن بودم مرا ازمدرسه بیرون انداختند اما مادرم مرا شناخت، برای من برنامه ریزی کرد و من موفق شدم. این تعبیری که امیرالمومنین دارند که «الناس معادن» مردم مثل معادن طلا و نقره می مانند که وظیفه مربیان کشف واستخراج این معادن است. باید بشناسیم نیازاو، استعدادهای او، تواناییهای او، نقاط ضعف وقدرت او را بفهمیم این اولین عامل موثردر تربیت که خودش مبحث گسترده ای است.
توصیه می کنم به جوانان عزیزکه واژه انسان را درقرآن بررسی کنید واژه بشررا، واژه آدم را، بررسی کنید، ویژگیهای انسان را از دید قرآن به صورت عام بررسی کنید. برای خودتان یا برای فرزندان یا شاگردانتان یک پرونده خلاصه وضعیت داشته باشید. امروزدر قضیه بارداری زنان این جریان را شما می بینید. آقایان پزشک، یا خانمهای طبیب پرونده ای درست می کنند برای مراجعه کننده خودشان، درهر ماهی وزن و اندازه ها و معیارها و میزانهای خودشان را دارند بررسی می کنند و بعد داروتجویزمی کنند. ما در مباحث تربیتی هم نیازداریم، درمباحث اخلاقی هم نیازداریم چرا ازبرنامه ریزی و مدیریت ونظم استفاده نکنیم. ازشهید مظلوم بهشتی سوال کردند شما چه ورزشی را دوست داريد؟ فرمودند فوتبال. گفتند چرا فوتبال؟ فرمودند برای اینکه در فوتبال برنامه هست، تشکیلات هست، یازده نفرتحت نظریک مربی حاذق باید با هم هماهنگ حرکت کنند تا تیم را به نتیجه برسانند.
در امر تربیت هم همینطورهمه باید هماهنگ باشند. یکی از دلایل شکست ما در تعلیم و تربیت نوجوان هایمان این است که بچه ازمادر یک چیزی می شنود از پدر یک چیز دیگر، ازمعلم درمدرسه چیزی می شنود، از رادیو، ازهمسایه شان چیزدیگری می بیند ومی شنود، ازپدربزرگ ومادربزرگ چیزی می بیند ومی شنود از پدر و مادر صد و هشتاد درجه برخلاف او می بیند. این است که مشکل به وجود آورده است چند گانگی درمباحث تربیت.
عامل اول شناخت مورد تربیت، عامل دوم داشتن برنامه است که من درهمین سوالی که ازشهید بهشتی عرض کردم پرسیدند، ضرورت برنامه را عرض کردم ازبی برنامگی، ازتشتت، ازهرچه پیش آید خوش آید کسی به جایی نرسید. درتربیت هم باید برنامه داشت باید زمان را مدیریت کرد. مقاطع مختلف، اهداف کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت را تعیین کرد و با برنامه ریزی مناسب نقطه آغاز و نقطه انتهایی رامشخص کرد و حرکت کرد. اصول برنامه ریزی امروز در تشکیلات، در مباحث سازمانی، در دوائر دولتی فوق العاده زیبا مطرح است، در زندگی خانوادگی ما هم باید برنامه باشد. ما باید بدانیم چکار می کنیم ما باید بدانیم از کجا شروع کنیم به کجا ختم کنیم چه مقاطعی را طی بکنیم. دربرنامه ریزی تعیین نقطه آغاز،در برنامه ریزی شناخت امکانات، دربرنامه ریزی هماهنگی اولیاء، دربرنامه ریزی، استفاده از تجربیان دیگران را مد نظر قرار دهیم. ما اولین پدرومادری نیستیم که می خواهیم فرزندانمان را تربیت کنیم ما اولین کسانی نیستیم که می خواهیم خود را تهذیب کنیم قبل ازما هزاران نفرآمدند ما باید ببینیم آنها چکار می کردند گذشته چراغ راه آینده است. دربرنامه ریزی تعیین مقاطع تربیت و پرهیز از تعجیل و کار به اندازه توان متربی یعنی کسی که می خواهیم اورا تربیت کنیم فوق العاده مهم است. درتربیت همه جانبه نگری نه یک سونگری همه ابعاد توجه داشتن، دربرنامه ریزی تربیت اولویت به اعتقادات الهی زمینه موفقیت مارا فراهم خواهدکرد. ما کارها را خوب شروع می کنیم ولی خوب به پایان نمی بریم صدراعظم سابق آلمان درخاطراتش نوشته بود ما یک مرتبه متوجه شدیم ژاپنی ها غول شده اند یک هیاتی را فرستادیم به بهانه های مختلف برای بررسی دلایل موفقیت ملت ژاپن، وقتی آمدند گفتند این مردم به سه دلیل موفق شدند، سه چیزی که دستوردین ماست اول فوق العاده منظمند، دوم آموزش پذیرند، سوم جدیت و پشتکار. این سه عامل موفقیت آنهاست، نظم، آموزش پذیری و جدیت وپشتکار. ما کارهای خوبی شروع می کنیم ولی پشتکار نداریم خیلی هامان طرح حفظ قرآن می گذاریم یا برای یک مدت خیلی هامان برنامه ورزشی خوبی شروع می کنیم بعد ازیک مدتی رها می کنیم پشتکارنداریم. دربرنامه ریزی جدیت وپشتکار و استقامت، رمز پیروزی نهایی است. صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمیند بر اثرصبر، ظفرمی آید. سومین عامل موثراستفاده ازالگوهاست اجازه بدهید دربحث الگوعرض کنم یکی ازموفق ترین عوامل و روشهای تعلیم وتربیت استفاده ازروش الگویی است. مقوله الگوها سه ضرورت عمده دارد سه انگیزه و فلسفه مهم دارد اولا بشرفطرتا الگوپذیراست جوانان عزیزم نورچشمانم خدای متعال ما را جوری خلق کرده که ازاطرافیانمان سرمشق بگیریم بچه ها حرف زدن را ازوالدین تقلید می کنند، راه رفتن را، قاشق به دست گرفتن را، خندیدن را، گریستن را، از اطرافیان سرمشق می گیرند. شما یک بچه ا ی را که در یک خانواده عرب به دنیا آمده است بدهید به خانواده ای فارس زبان فارسی می شود یک بچه ای را که درخانواده فارسی به دنیا آمده است در دوره کودکی بفرستید در یک خانواده عرب، زبانش عربی می شود چرا می گویند زبان مادری، یکی از دلایلش این است که بچه ها حرف زدن را ازمادر یاد می گیرند. خدای متعال نوع تکلم خانمها را جوری قرارداده که آموزش دهنده است، نافذ است. الان دردانشگاهها تجربه ثابت کرده کلاسهای زبانهای خارجه که استادش خانمها بودند موفقیتش بیشتراست به همین خاطراست که قرآن دستورمی دهد زنها با نامحرم زیاد صحبت نکنند چون صدایشان دلنشین است، نافذ است، ایجاد مفسده می کند. قرآن می فرماید موقعی که حرف می زنید بانامحرم محکم صحبت کنید. البته یادم هست درتلویزیون به یکی ازهم شهری های شیرین زبان ما گفتند که چرامی گویند زبان مادری چرا نمی گویند زبان پدری چرازبان رابه خانمها انتساب می دهند گفت چون این خانمها اجازه نمی دهند ما با بچه ها صحبت بکنیم خودشان دائما صحبت می کنند. فطرتا بچه ها الگوپذیرند لذا می گویند بچه ای که باید زبان بازمی کرده وباز نکرده با یک بچه هم سن وسالش که زبانش بازشده است روبرویش کنید زبانش بازمی شود و یا بچه ای که راه نیفتاده با یک بچه هم سن وسالش که راه افتاده است روبرویش کنید راه می افتد، تقلید می گیرد، الگومی گیرد.
ضرورت دوم علم وتجربه بشر.دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که بهترین روش برای تغییر اخلاق وتحول درارزشهای یک جامعه استفاده ازروش الگویی است. امروز دیگرنیازی نیست به یک کشور حمله نظامی کنند. برای از بین بردن او اگر بتوانند الگوی فکری و اخلاقی مردم آن کشوربه خصوص جوانها راعوض بکنند آن کشود رافتح کرده اند، آن کشوررا تسخیرکرده اند. این یک اصل مهم است امروزنیازی نیست ازسلاحهای پیشرفته همه جا استفاده کنند خیلی کم می شود. حالا چه شرایطی بشود یک مرتبه مثلا به عراق حمله کردند آن دلایل خاص خودش را داشت برای تحول در اقتصاد خودشان بود و تسلط به منطقه خلیج فارس والا امروز دنیا را با عوض کردن الگوها تسخیرمی کنند. از این دو اصل و ضرورت مهم تر، ضرورت سوم است. عزیزانم قرآن صریح می فرماید «لقد کان فی رسول الله اسوة حسنه» قرآن می فرماید در وجود رسول الله برای شما اسوه حسنه ای است. خوب اگر انسان نیازمند به الگو نبود قرآن کریم شخصیت وجود مقدس پیامبر اعظم را به عنوان الگو معرفی نمی کرد. پس معلوم می شود انسان نیازمند به الگوست چقدر خوب است که ما کاری بکنیم شخصیت خودمان را در محیط خانواده برای بچه هایمان الگوبکنیم. چه قدر خوب است که ما الگوهای اصیل شیعی واسلامی مان را در وجود خودمان مجسم کنیم و به تصویر بکشیم البته دربحث الگوها باید خیلی صریح وحساب شده عمل کنیم امروز گاهی جوانهای ما سوال می کنند چه کسی الگوی ماست. ما خیلی صریح وبی پیرایه و صادقانه می گوییم ما معتقدیم اهل بیت عصمت وطهارت الگوی ما هستند، ما معتقدیم امیرالمومنین وفاطمه زهرا الگو هستند. گاهی جوانهای ما سوال می کنند آیا کسانی که در هزار و چهارصد سال پیش زندگی می کردند زمانی که برق نبود تلویزیون نبود کامپیوتر نبود هواپیما نبود این سیستمهای پیشرقته ارتباطاتی نبود آیا اینچنین انسانهایی با یک زندگی ابتدایی و ساده آنروز، می توانند امروز الگوی ما باشند؟ ما در پاسخ می گوییم اگر ما می گوییم علی وزهرا الگوی زمان ما هستند منظورمان آن جنبه از شخصیت آنهاست که هرگز کهنه نمی شود، مگر صداقت کهنه می شود، مگر تواضع کهنه می شود، مگر ادب کهنه می شود. چون ما سوار هواپیما می شویم دیگر نباید راست بگوییم چون ما تلفن همراه داریم دیگر نباید متواضع باشیم چون ما به پیشرفتهای عظیم علمی دست پیدا کردیم نباید دست مادرمان را ببوسیم نباید یتیم نواز باشیم نباید حق خواه و عدالت طلب باشیم با یک تحول علمی ما باید اخلاقمان عوض شود چه کسی این را تایید می کند کدام عقل سلیم این را تصدیق می کند که ما هر روز با یک دستاورد علمی روحیات معنوی و افکار بلند خودمان را تغییر بدهیم. آیا چون امروزما قادر به تسخیرفضا شده ایم آیا چون ما امروز قادر شده ایم با دستگاههای پیشرفته درون بدن خودمان را در مانیتور مقابل خودمان ببینیم آیا امروز که ما قادرشده ایم به اعماق اقیانوسها دست پیدا کنیم دیگر باید از مرز نجابت و اخلاق و ادب و گذشت و کرم دست برداریم ما معتقدیم اینها کهنه شدنی نیست و چه قدرخوب است الگوهای راستین را بشناسیم و در وجود خودمان محقق کنیم و عملا به جوان هایمان ارائه کنیم و چهارمین و آخرین عاملی که امروز در این فرصت محدود تقدیم می کنیم استفاده ازمربیان صالح متعهد دلسوزوکارآشناست.
طی این مرحله بی همرهی خضرمکن ظلمات است بترس ازخطرگمراهی
چطورشد ما برای خرید یک یخچال، یک جاروبرقی، برای تعمیر یک وسیله زندگی مان چه قدر تحقیق می کنیم. از یک کارشناس مرکز نمایندگی آن وسیله استفاده می کنیم اما در امرتعلیم و تربیت بدون بررسی به آن می پردازیم آیا صرفا با خواندن یک کتاب می شود یک چشم را جراحی کرد با خواندن یک کتاب می شود کلیه را عمل کرد باید به کارشناس مراجعه کنیم امروزحس می کنیم اصل مشاوره، اصل مشورت درجامعه ما آن جایگاه خودش راپیدا نکرده است. گاهی مواقع بعضی از آقایان یا خانمها می گویند من خودم می دانم من خودم درس خواندم این ایرادی ندارد که آدم درعالی ترین مدارج علمی باشد ولی در رشته ای که تخصصش نیست مشورت بکند از کارشناس فن، زن وشوهرجوان بروند ازیک کارشناس تعلیم وتربیت روش تربیت بگیرند روش زندگی بگیرند .
خدایا پروردگارا ملت ما را جوان های ما را در امر تعلیم و تربیت خودسازی و تحولات معنوی موفق بگردان.
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
1- راههای پی بردن به استعدادهای افراد چیست؟
برای استعدادهای عام که گفتم بروید قرآن را بررسی کنید و بحث روانشناسی تربیتی کار کنید کتاب خوبی حضرت آیت الله سبحانی به نام تفسیر سوره لقمان، مربی نمونه دارند. این کتاب در بحث استعدادهای عام انسانی خیلی قابل استفاده است. اما در استعدادهای خاص فردی، خب این یک مقداری مهارت می خواهد. شما که می خواهید خودتان را بشناسید، شناخت نه شناخت شناسنامه ای، بلکه شناخت روحی مورد نظر است. شما پسر جوانم، دختر جوانم، چگونه آدمی هستید، حسودی، زودرنجی، کینه توزی، باگذشتی. تا حالا فکر کرده اید چگونه آدمی هستید؟ تا حالا خودتان را شناخته اید؟ بعضی مواقع ظرفیت خودمان را نمی دانیم، نمی شناسیم، موفق نمی شویم. توانائیهای خودتان را بشناسید، اگر بدونید موفق می شوید. برای استعدادهای فردی، یک پرونده ای در کامپیوترتان را باز کنید و خلاصه وضعیت تان را بنویسید. مثل یک مربی ماهر مثل یک استعداد حاذق تربیت عمل کنید.
2- ما چگونه الگوها را به فرزندان مان معرفی کنیم؟
بهترین راه، راه علمی است. پدر و مادر، خودشان الگوی بچه بشوند. یعنی ویژگیهای علی و زهرا را عملا به بچه ها نشان دهند. یکی از علما می گفت پدر ما اصلا ما را برای نماز صبح بیدار نمی کرد. صبح ها خودش بلند می شد نماز شب می خواند و نمازش را آرام می خواند، بعد از نماز صبح با صدای تلاوت قرآن و گاهی صدای گریه آرام انس با قرآن پدرمان از خواب بیدار می شدیم. خب این چقدر تاثیر دارد. مادری که می خواهد بچه اش منظم باشد باید خودش منظم باشد پدری که می خواهد فرزندش صادق باشد باید خودش صادق باشد. عملا الگوها را در رفتارمان پیاده کنیم.
3- گفتید شناخت مورد تربیت از دو جهت عام انسانی و جهت خاص فردی مورد توجه است لطفا جهت دوم را توضیح دهید؟
مثلا بعضی از شماها تیز ذهن هستید مطلب را زود می گیرید ولی زود هم فراموش می کنید ولی بعضی ها کند ذهن هستند دیر می گیرند، دیر هم فراموش می کنند. مثلا بعضی ازشماها یک مرتبه یک بیت شعر را می خوانید حفظ می شوید یکی هم باید پنج بار بخواند. نا امید نشوید ضریب هوشی خودتان را باید بفهمید. می گفتند یک شاگردی بود همیشه سر کلاس می خوابید وهمه اش خواب بود. یک روز آخر کلاس صدای زنگ را که شنید از خواب پرید ودید دو تا مساله روی تابلو هست. اصولا دبیرشان همیشه آخر جلسه دو مساله روی تابلو می نوشت که برای جلسه بعد حل کنند. او این دو مساله را نوشت و رفت خانه. هفته بعد یکی دو روز مانده به شروع کلاس گفت خب این دو مساله را حل کنم. نگاه کرد و دید چه سخت است. به هر صورت بود مساله اول را حل کرد و گفت دومی را از بچه ها می پرسم. آمد مدرسه و فرصت نشد از بچه ها سوال کند و رفت سر کلاس. معلم آنروز بچه ها را صدا کرد و گفت چه کسی مسائل را حل کرده. ناگهان این از دهانش پرید که من حل کردم. گفت کدام را حل کرده ای؟ گفت: ازاین دو مساله ای که شما روی تابلو نوشته بودی یکی از آن را حل کردم. گفت بیا تابلو، دفترت را هم بیار. گفت کو؟ نگاه کرد و گفت واقعا خودت حل کردی گفت:بله. گفت برو روی تابلو بنویس. نوشت. گفت پاک کن. اون هم نوشت. گفت پاک کن دوباره بنویس. آخه برای چی. گفت می خواهم ببنیم واقعا خودت حل کرده ای. گفت آفرین خودت حل کردی! می دانی چه مساله را حل کرده ای؟ گفت آخر جلسه قبل من گفتم بچه ها در عالم ریاضیات مسائلی هست کسی تا حالا نتوانسته حل کند و من دو مساله را می نویسم که شما بدانید. ای کاش آن یکی را هم حل کرده بود. خب این اگر بیدار بود و اگر می شنید که استاد گفته لاینحل هست به دنبال یافتن پاسخ آن نمی رفت. استعدادیابی یعنی همین. محمدحسین طباطبائی خیلی در ایران داریم. پدر محمدحسین نقل می کرد می گفت: عموی محمد حسین یک روز آمده بود و یک سوره قرآن از محمد حسین شنیده بود و به من گفت چه قشنگ محمدحسین قرآن می خواند شما به او یاد داده اید؟ گفتم نه. من که وقت ندارم. به مادرش گفت: زن داداش شما به او یاد داده اید. گفت نه. فقط اینکه من که کلاس قرآن می روم این بچه را هم با خودم می برم. این بچه بر اثر شنیدن تلاوت قرآن ما خانمهایی که آنجا هستیم جزء سی قرآن را حفظ شده است. گفت من فهمیدم که این بچه استعداد دارد. سرنخ را گرفتم. یک برنامه ریزی کردم شد محمد حسین طباطبائی. حالا ما از این سرنخ ها خیلی به دستم می آید بچه مان یک چیزی را حفظ می کند فقط ذوقش را می کنیم. خب که چی؟ بعد از ذوق، باید دنبالش را بگیرید.
4- با افراد غیرمنطقی و خشن چگونه باید برخورد کنیم؟ و برخی اوقات در صورت صبر و تحمل ما آنها گستاخ می شوند؟
اگر غریبه اند که کاری به آنها نداشته باشید ولی اگردر فامیل نزدیک هستند باید مدارا کنید. چیزی نیست که درگیر شوید. باید ریشه خشونت شان را ببنید چیست؟ گاهی ریشه خشونت ضعف قوای جسمی است باید درمان شود تقویت شود. بچه پرخاشگر است مواد انرژی زا در بدنش کم است گاهی ضعف قوای جسمانی آدم را عصبانی می کند. دیده اید وقتی بیماری می شوید اصلا حوصله ندارید صدای کوچکی می شنوید آشفته می شوید این همینجور است. گاهی عصبانیت ها دلیل سوء تربیت است گاهی الگو گیری غلط است باید ریشه یابی کنید درمان کنید. گاهی فرضا فامیل شما آدم خشنی است در سال هم یکی دو بار بیشتر همدیگر را نمی بینید با اینجور افرا مدارا کنید لجبازی مشکلی را حل نمی کند سعی کنید مدارا کنید.
5- در بحث جلسه قبل شما که سخن از ماهواره پیش آمد بین من و دوستم اختلاف ایجاد کرد من می گفتم ماهواره داشتن و ندیدن آن هنر است و او می گفت اصلا ماهواره نداشتن هنر است. نظر شما چیست؟
اینها دیگر خیلی بحثهای فیثاغورثی است. این بحث، بحث خوبی است این نشات گرفته از دو تفکر در اجتماع است. یک تفکر می گوید نگیرید نبندید بگذارید امکانات باشد. یک وقتی که سن شما مقتضی نیست ویدئو در جامعه ممنوع بود آخر شب داخل بخچه می پیچیدند پنهانی اینور و آنور می بردند و فیلم های بروسلی و اینها را نگاه می کردند. الان همینها را تلویزیون پخش می کند اونوقتها تلویزیون پخش نمی کرد حالا ویدئو عادی شده است. اینها می گویند بگیر وببند نکنید و هر چه بگیر وببند بکنید مردم حریص تر می شوند، بگذارید آزادتر بشود فرهنگ استفاده اش را بدهید تقوا بدهید. یک عده نیز می گویند مردم ما غالب شان فرهنگ استفاده ندارند، ماهواره هم مثل دریایی می ماند در آن خرچنگ هست ماهی غزل آلا هست، قورباغه هم هست و انوقت اینها می روند دنبال قورباغه اش. یکی از دوستان ما که در مدیریت سرورهای اینترنتی بودند می گفتند هفتاد هشتاد درصد اینهایی که سراغ اینترنت می روند دنبال عکس و فیلم و کلیپ و اینها هستند کی دنبال مطالب علمی و معنوی است. لذا دیدگاه اول می گوید بگذارید مردم آهسته آهسته یاد بگیرند. اونوقت دسته دوم می گویند تو این یادگیری خیلی هزینه باید پرداخت کرد. آلودگی، ابتذال، تلفات مان سنگین می شوند. دست دوم می گویند قائلند به اینکه باید کنترل کرد. اینها قائلند به اینکه خیلی ها پای تلویزیون می نشینند اصلا پای منبر می روند می روند می نشینند مسموم می شوند و خودشان و جامعه را از بین می برند. احتمالا این دو خواهر نماینده این دو طیف هستند. اما اگر از من می پرسید می گویم همین تلویزیون جمهوری اسلامی هشت تا کانال دارد و برنامه های خوبی دارد و از آن استفاده کنید.
6- چه کار کنیم که پشتکار پیدا کنیم مثلا شروع به حفظ قرآن کرده ایم ولی ادامه نداده ایم؟
تنهایی این کار را نکنید. با هم جمع باشید و چند نفری قرآن حفظ کنید و زیر نظر یک استاد جدی این کار را انجام دهید و این جمع را هم با آدمهای با اراده و جدی و پشتکار تشکیل دهید که آدم از اونها الهام می گیرد و جمعی همدیگر را تشویق می کنید و به نتیجه می رسید.
7- چند کتاب درباره الگو و اسوه خوب بودن برای جوانان معرفی کنید؟
درباره الگوها پیشنهاد می کنم زندگی نامه برخی از بزرگان مان را چه از علما، فقها، عرفا و چه از شهدا بخوانید. مثلا زندگی نامه شهید چمران را بخوانید زندگی نامه شهید همت را بخوانید. زندگی نامه آیت الله علامه مجلسی را بخوانید. کتاب رمز موفقیت علامه مطهری را بخوانید. کتاب رمز پیروزی مردان بزرگ آیت الله سبحانی را بخوانید واقعا کتاب آموزنده ای است.
8- چرا در قرآن انسان را اکثرا با صفات بد معرفی کرده اند؟ آیا ویژگیهای غالب انسانها بد بودن آنهاست
اینگونه نیست که بد باشد. صفات خوب هم ذکر شده است . در سوره تین داریم « ثم خلقناه الانسان فی احسن التقویم» دیگر بهتر از این می خواهید «ثم رددناه اسفل السافلین الا الذین آمنوا و عملو الصالحات فلهم اجر غیر ممنون و ما یکذبک بعد بالدین» نه اینطور نیست. «فالهمها فجورها و تقوئها» داریم. یا « انا عرض الامانه علی الانسان» این قابلیت انسان است که امانتی که کوهها نتوانستند تحمل کنند به انسان دادند. اما گاهی نیز انسان به ظلومت وجهل کشانده می شود « انه کان ظلوما جهولا»
9- فرمودید اگر حضرت آدم و بهشت آن اشتباه را نمی کردند ما الان در بهشت بودیم آیا خدا از ابتدا بنا داشت فقط بهشت را بیافریند پس چرا بعد خدا می فرماید ما می خواستیم شما را در زمین خلیفه قرار دهیم؟
ببینید این قضیه خیلی خیلی جالب است شما در تفسیر المیزان یا نمونه شرح خلقت آدم و ماجراهای مربوطه را بخوانید. آتش جهنم را هفتاد هزار فرشته می آورند یعنی آتش جهنم خیلی کوچولوست اما تن و بدن مجرمین که در آن می ریزند آن را شعله ور می کند در حدی که اصلا قابل نگاه کردن و تحمل کردن نیست. ولی در روایات هم دارد که اهل بهشت اهل جهنم را می بینند و می گویند چی شما را در جهنم انداخت. می گویند ما نماز نمی خواندیم، ما مسکین را طعام نمی دادیم، غافل بودیم. داستان خلقت آدم و هوا یک فرایند خاصی دارد و بسیار آموزنده است و از تفسیر المیزان استفاده کنید.
10- آیا بهتر نیست چندگانگی تربیت باشد و این شیوه بهتر نیست؟
نه اعتبار از بین می رود. مثلا معلم مدرسه یک چیزی می گوید من روحانی در منبر یک چیزی می گویم پدر و مادر یک چیزی می گویند. نسل جوان می مانند که کدام را گوش کنند آخه همه ما هم محترم هستیم. می دونید امروز نسل جوان چه کار کرده اند بهترین راهی که به ذهنشان رسیده این است که به حرف هیچکس گوش نکنند بدین جهت به بیراهه می روند. چند گانگی ها بی اعتمادی ایجاد می کند. معمولا پدر و مادرهای جوان خیلی دیسیپلین دارند اما خانه مادربزرگ که می رود خیلی آزادند سر یخچال می روند داخل زیرزمین می روند هیچکس هم به آنها هیچ چیزی نمی گوید. بچه می ماند حرف مرا گوش کند یا مادر بزرگ را. و هر دو را هم دوست دارد لذا خیلی سخت می شود لذا باید اولیای تربیت با هم هماهنگ باشند. یا مثلا در خانه ای هستید که با باجناق تان یا جاری تان زندگی می کنید با یک تفکر جدا. اون ماهواره داره و صدای بلند ضبط اون می آید واینور هم صدای عزاداری می آید بچه می ماند از کدام تاثیر بپذیرد و کدام را الگو قرار دهد.
11- برای طی کردن مسیر تکامل با توجه به اصل اول چگونه باید عمل کرد و دچار افراط وتفریط نشد؟
از استاد و مربی استفاده کنید. گفتم: شبان وادی ایمن گهی رسید به مراد که عمری به جان خدمت شعیب کند
از اولیاء خدا استفاده کنید. بدون استاد و مربی خطرناک است نتیجه بخش نیست. الحمدالله اصفهان نعمت فراهم است. مقید باشید یکی از علماء را پای منبرشان بروید از صحبت هایشان استفاده کنید. دستورالعمل های اخلاقی و ذکر را از اهلش بگیرید. سر خود کتاب بر ندارید ذکر بگیرید ذکرهای عمومی مثل صلوات بر محمد و آل محمد چیزی نیست اما ذکرهای خاص باید با اجازه و راهنمایی باشد.
12- چگونه از پدر و مادری که الگوهای بد برای خودشان داشته اند حالا ما بخواهیم از آنها پیروی کنیم و پدری که هیچوقت به ما خوبی نکرده حالا الگوی ما باشد؟
با پدر و مادر درگیر نشوید. والدین ولو بد باشند با آنها مدارا کنید، تندی نکنید. اصلا این حرفها را هم درباره آنها نزنید بد درباره آنها نگویید و بد فکر نکنید. سعی کنید راه خودتان را که همان راه ایمان و ولایت امام علی است انتخاب کنید اما با آنها مهربان باشید تحقیرشان نکنید. یک وقت در اینجا جلسات می آیید مغرور نشوید و یک کاری کنید که شما را دعا کنند.