جوان، خانواده، برنامه ریزی برای آینده(2)

   حجه الاسلام کشکولی

بسم الله الرحمن الرحیم. قال الله تبارک و تعالی «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون» و قال ایضا «الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحنک فقنا عذاب النار* ربنا انک من تدخل النار فقد اخزیته و ما لظالمین من انصار* ربنا اننا سمعنا منادی ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فآمنا ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار* ربنا و آتنا ما وعدتنا علی رسلک و لا تخزنا یوم القیامه انک لا تخلف المیعاد* فاستجاب لهم ربهم انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی»
بحث ما در این انجمن نورانی و شریف پیرامون یکی از سنتهایی بود که اگر ما دقت داشته باشیم  نیمه پنهان وجود ما را به ما بر می گرداند. وقتی خداوند متعال ما را خلق کرد به صورت یک نیمه خلق کرد و در وجود ما میل به آن وجود دوم را زنده کرد تا موقعی که به آن نیمه دوم نمی رسیدیم مثل اینکه در نیمه راه بودیم. لذا انسانی که ازدواج نکرده است نیمه دومش پنهان است و آن کسی که ازدواج می کند نیمه دوم را پیدا می کند. برای پیدا کردن نیمه اول رنجی نبردیم خیلی راحت به دست مان افتاد. اما لازم است برای نیمه دوم زحمت بکشیم. میل از درون، کشش از درون و بیرون، کوشش هم از درون ما را بر آن داشت تا پیدا کنیم. تلاش مان وقتی که به بلوغ شرعی رسیدیم و کم کم بلوغ عقلی، فکری ، فرهنگی و جنسی در وجود ما شکل گرفت مضاعف می شود. لذا حرکت مان به آن سمت روز به روز شتاب زده تر و پرهیجان تر می شود تا جایی که بعضی از جوانها ممکن است چشم شان جز نیمه پنهان نبیند خویش و گوش شان جز از آن نیمه نشنود. لذا در عالم رویا و خیال و وهم به آن می پردازند و یکی از دغدغه ها خلاصه این است که آن طرفمان را به طور جدی پیدا کنیم. آیا مقصود ما همین بود، یعنی وقتی که پیدا کردیم بحث تمام شد، به مطلوب رسیدیم. خوب است از آنهایی که آن نیمه دوم را پیدا کرده اند سوال کنیم که آیا شما به مقصود رسیدید؟ قاعدتا یک جواب بیشتر ندارند و آن جواب هم منفی است. چرا؟ اگر شما آیه اولی را که تلاوت کردم دقت کرده باشید در آیه اول فرمود انسان نیازمند به تفکر است و در تفکر انسان آنچه را که حقیقتا گم کرده است پیدا می کند. و چون مطلوب ما نیمه دوم حقیقتا نبود بلکه ما وقتی آن نیمه را پیدا کردیم دنبال آن کسی می گردیم که با آن یکی شویم. دو نیمه اول تجربه یکی شدن را با هم دارند و وقتی با هم یکی شدند خداوند متعال را پیدا می کنند. همانطور که می دانید ما یک توحید عملی داریم یک توحید نظری. توحید نظری یعنی خدا را یکی دانستن لذا وقتی بحث توحید ذات وتوحید صفات می شود منظور توحید نظری است اما توحید وقتی توحید عبادی می شود توحید عملی است. شهید مطهری درباره توحید می فرمایند: توحید نظری یعنی یکی دانستن و توحید عملی یعنی یکی شدن. افراد وقتی اول ازدواج به هم می رسند مثلا ماه عسل شروع می شود به این معنا بهترین ایام یکی شدن است. اما خورده خورده شروع می کنند نقص های یکدیگر را دیدن. اول ازدواج نقص ها دیده نمی شود کم کم نقص ها دیده می شود. چون نقص شر است و دوتا شر کنار هم جمع نمی شوند و از آنجا که شرور مبدا وجودی ندارند آن دو از وجود فاصله می گیرند و مسیرشان یکی نمی شود اما وقتی که توجه به آن چیزی کردیم که هر دو طرف داریم کم کم زمینه های وحدت ما آنقدر زیاد می شود که راه ما یکی می شود. خدای ما هم یکی است، پیامبر ما هم یکی است، دین ما هم یکی است، امام ما هم یکی می شود حرکت می کنیم خلاصه این توحید می شود. اگر در دعای شریف کمیل دقت کرده باشید که به نظر حقیر دعای توحید است، آخر دعا می گویید «یا رب یا رب یا رب قو علی خدمتک جوارحی و اشدد علی عظیمته و حبلی جد فی خشتیک و دوام باتصال خدمتک حتی تکون اعمالی و اورادی کلها وردا واحدا و حالی فی خدمتک سرمدا» یعنی خدایا من را به آنجایی برسان که تمام اعمالم یک عمل بشود و تمام اوراد واذکارم هم یکی بشود تا جایی که حال من پیش تو یک حال باشد، فعل من هم یک فعل باشد، عقیده من هم یک عقیده باشد و من با تو یکی شده باشم این را توحید عملی می گویند. این وحدت را من کی حس می کنم وقتی که من تجربه کردم با اون نیمه پنهان خودم یکی بشوم. اوج برکت یک زندگی این است که دلها یکی بشود. انبیاء تجلیات کامل مثل اعلای خدا روی زمین هستند. بارها از امام امت شما شنیدید که اگر تمام انبیاء یک جا جمع بشوند یک حرف بیشتر ندارند این حرف یعنی توحید. زن و مرد هم مسیر واحد زندگی را تجربه می کنند لذا حرفهایشان یکی و مسیرشان یکی می شود و به این نتیجه می رسند یک کسی را از خودشان به عنوان ثمره به یادگار بگذارند و دنبال فرزند صالح می گردند، گلی از گلهای بهشت. پیامبر(ص) فرمودند فرزند صالح، ریحانه است گل است. من دو تا ریحانه داریم یکی حسن یکی حسین.خوب است مردم هم ریحانه داشته باشند. فرزند صالح نتیجه آن وحدت است. خدای متعال می خواهد بگوید شما با نیمه پنهان خود یکی شدید، فکرتان یکی شد، عمل تان برای ثمردهی یکی شد این ثمر اولتان ریحانه است حال اگر جلو بروید ثمرهای دیگر هم دارید و آن این است که شما به من می رسید. یعنی وقتی وحدت اول را تجربه کردید وحدت دوم را هم تجربه می کنید. وقتی یاد گرفتید همسر خود را به جای خود بگذارید برادر خود را هم به جای خودتان می گذارید. آن وقت همه ی عالم وجود، انعکاسی از وحدت می شود. آنگاه شما هر چه دارید می خواهید به دیگران بدهید بدون اینکه از دیگران توقعی داشته باشید. همانگونه که اهل بیت(ع) اینگونه بودند. این می شود راه راه خدا، کار کار خدا، دست دست خدا. لذا عنایت کیند به این جمله که خیلی مطلب در آن نهفته است. یک دو سالی را پیامبر در منزل خودشان ذبح کردند، قسمتهای مختلف گوسفند را به همسایه ها صدقه دادند یک کتف این گوسفند داخل خانه ماند. یکی از همسایگان گفت یا رسول الله همه را دادی کتفش برای خودمان ماند. پیامبر(ص) فرمود: همه ماند، کتفش رفت. آنچه خود مصرف می کنیم رفته است آنچه که به دیگران داده ایم مانده است. اگر این فرهنگ را ما دقت کنیم زمینه های وحدت در جامعه ما بیشتر می شود چرا؟ چون همه را مخلوق حق می دانیم. وقتی همه مخلوق حق شدند ماه رمضان چه دعایی می کنیم «الهم اغن کل فقیر اللهم اشبع کل جائع اللهم اشفع کل مریض اللهم اکثر کل عریان» یعنی انسان به مقامی در وحدت می رسد که احساس می کند برای همه بخواهد. آن وقت است که این شعر مصداق پیدا می کند که
«بنی آدم اعضای یکدیگرند            که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار      دگر عضوها را نماند قرار»
 این مسير توحید می شود. از کجا شروع شد. از تشکیل خانواده، از بحث خانواده. لذا یک پتانسیلی در وجود ما هست و این فعلیت پیدا نمی کند مگراین که ما ذات قابلی را برای این معنا پیدا کنیم که آن همسر است. پیدا کردیم شروع می  کنیم محبت ها را نثار او کردن، حمایت ها، کمک ها و استقامت ها را شروع می کنیم وخلاصه خودمان را به آب و آتش می زنیم که طرف مان راحت باشد. به اونجا مساله می رسد که شاید شنیده باشید در یک محبت واقعی مجنون محب است و لیلی محبوب. مجنون مریض شد دکتر تشخیصش این شد که باید او را عمل جراحی کنند تا او خوب شود. تا آمدند تیغ را به بدن مجنون بگذارند دیدند مجنون دارد گریه می کند گفتند چرا گریه می کنی می خواهیم درمانت کنیم خوب شوی گفت گریه ام برای خودم نیست. شما دارید تیغ را به بدن مجنون می گذارید اما این بدن که بدن مجنون نیست بدن لیلی است شما دارید بدن لیلی را خراش می اندازید آیا از لیلی اجازه گرفته اید. در مسیر وحدت آدمها اینگونه می شوند حتی بدنهایشان یکی می شود. و دیروز عرض کردم اگر قالبها دوتا باشد قلبها یکی است.
این وحدت را ما در سایه ازدواج تجربه می کنیم و کم کم جلو می رویم تا به آن مقصد اصلی برسیم لذا قرآن زیبا تعبیر می کند می گوید «ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون» در این نشانه هایی است برای آنهایی که اهل تفکرند. یعنی براستی آن چیزی را که دنبالش می گشتید پیدا کردید. این را تفکر می گویند من و شما دنبال خدا می گردیم منتهی خانمها دنبال جلوه جلال الهی و آقایان دنبال جلوه جمال الهی هستند. برای آقایان توحید در پنجره وجود خانمها تجلی می کند و برای خانمها توحید در جلوه جلال الهی که پنجره آن هستند جلوه میکند. حال چقدر زیباست که من احساس کنم همسرم آمده با من زیر یک سقف تا کمک کننده من برای رسیدن به مقصود باشد نه اینکه خودش مقصود من باشد برخی فکر می کنند مقصود، همسرشان است وقتی که خیال کردند مقصودشان همسرشان است احساس می کنند وقتی به آن رسیدند همه چیز تمام شد. نه، این اول راه است. یک طنزی برای شما بگویم. یکی ازدوستان گفت من پنجاه درصد کارم حل شده گفتم الحمدالله عقد کردی کارت حل شد گفت نه آقا من خودم بله را گفتم کسی پیدا نشده به من بله بگوید. بعضی خیال می کنند اگر آن نصفه دوم که بله طرفشان بود محقق شد همه چیز محقق می شود. نه، او آمد کنار شما تا با شما وحدت پیدا کند برای رسیدن به واحد و خدای متعال. لذا خانمها توجه کنند مرد در زندگی کمک جلال الهی است برای رسیدن به جمال و آقا دقت کند خانم در زندگی شان مدد و کمک جمالی الهی است برای رسیدن به جلال. یعنی جلوه جلال کی برای آقایان تکمیل می شود آن وقت که در سایه همسرداری خوب به خداوند متعال برسند و برای خانمها همینطور. لذا نبی مکرم اسلام فرمودند چهارجا درب آسمان باز می شود. درب آسمان یعنی درب توحید، کمال، زیبایی. درب جلال و جمال الهی چهارجا باز می شود. 1) آن وقتی که شروع می کند باران الهی می بارد 2) آن وقتی که فرزند با نگاه رحمت به والدین خود نگاه کند 3) آن وقتی که موقع نکاح است و وقتی است که اینها سر سفره عقد هستند و خطبه نکاح خوانده می شود. 4) وقتی که دست به دعا بر می دارد. خب ما باید دقت داشته باشیم و خوب است ما آفت این کار را بدانیم. قرآن می گوید اگر فکر کردید گمشده تان همسرتان هست آن وقت شما زندگی را به بازی گرفته اید، آنوقت چه اتفاقی در زندگی می افتد. آیه 20 سوره حدید تکلیف را روشن می کند می فرماید: «انما الحیوه الدنیا لعب و لهو و زینت و تفاخر بینکم و تکاثر فی اموال و اولاد» برخی خیال می کنند زندگی یک چیزی است که پنج مرحله بیشتر ندارد اولش بازی است هیچ هدفی هم در آن نیست آقا یک عقدی بکنیم. اینها مشغول همدیگر بشوند تا کی؟ بالاخره دنبال جنس مخالف بودند رسیدند تمام شد. این را بازی می گویند که هیچ هدفی پشت آن نمایان نیست. کم کم می بیند که این بازی با عقل سازگاری ندارد. لذا می گویند خوب است که این بازی را کمی هدف دار کنیم. آخه برای چی جمع شدیم یک خانه مستقل، یک زندگی مستقل. یک حرکت مستقل، مستلزم این است که یک تاثیری هم در جامعه و خانواده داشته باشیم. یک مقداری می گذرد می بینند که ازدواج حقیقتا یک چیزی بیش از بازی است و رشد و تعالی اش بیشتر است. در خط زینت می افتند که زن باید چه خصوصیاتی داشته باشد مرد چه خصوصیاتی داشته باشد. مرتب خصوصیات را بررسی می کنند و در خط مدهای مختلفی می افتند که برای جلوه گری این خانم و آقا به بازار عرضه می شود. لذا بسیاری از وقت اینها به مدلهای مختلف گرفته می شود. یک مقدار فرصت اینها به سر آئینه گرفته می شود ملتفت هم نیستند. یک روز موها را رنگ می زند یک روز ژل می زنند یک روز محاسن را از ته می زنند یک روز هم موها را بلند می گذارند هم محاسن را بلند می گذارند، یک روز هم هر دو را کوتاه می کنند یک روز مشارب را حالتی خاص می دهند. خلاصه هر روز مشغول به زینتی هستند یک روز در کفش شان تجلی می کند، یک روز در مد پیراهن، یک روز در گوشی موبایل، یک روز در مدل ماشین، یک روز در پرده خانه. هر روزی یک چیزی و سرانجام خسته می شوند و می روند سر تفاخر. می گویند بیست سال زندگی شروع کرده ایم فلانی و فلانی و فلانی نیز به اندازه ما زندگی کرده اند. خب ما به کجا رسیده ایم آنها به کجا رسیده اند، بچه های ما کجا و بچه های آنها کجا، ماشین ما کجا ماشین آنها کجا، هی شروع می کنیم به ترازو و وزن کردن. می رسیم به یه جایی که از این ترازو و وزن کردن هم خسته می شویم. به این تفاخر می گویند. تا اینکه به آخرین مرحله یعنی تکاثر می رسیم الی ماشاء الله! می افتیم توی خط اینکه اولاد زیاد کنیم. بالاخره عصای دست می خواهیم یک زمانی می شود پیر می شویم. به قول عوام الناس یک روز پیری و کوری داریم پس بگذار وضع را از این حالتی که هست در بیاوریم. دیگر چی؟ آقا آبرو داریم میهمان داریم بچه ها کم کم بزرگ می شوند دخترهایشان عروس می شود، پسرهایشان داماد می شود، بعد اینها همه اسباب توقع اند خوب است که تکاثردر اموال داشته باشیم. یا علی! اولاد زیاد، اموال هم زیاد. بعد از این مرحله پایان زندگی دنیایی است که بالاتر از تکاثر هیچی نیست. شخص یک وقت به فکر فرو می رود که عجب من همه اینها را دارم ولی به اونی که باید می رسیدم نرسیدم. این مال اون انسانی است که فکر می کرد گمشده اش همسرش است. نیمه پنهان آخرین مرحله حیاتش است. مدتی بازی، مدتی زینت، مدتی تفاخر، مدتی تکاثر، آخر کار هم به جایی نمی رسد. اما خوشا به حال اون انسانی که فهمید این نیمه دوم آمده است تا او را کمک کند تا به مقصد اصلی برسد. وقتی اینطور شد احساس می کند هر چه در خودش کمبود هست در طرفش نقطه تکاملی اش هست و هر چه درطرفش نقطه نقص هست در این فرد نقطه کمالی اش هست. این دو تا کنار هم یک وجود را می سازند و این وجود وحدت را تجربه کرد برای رسیدن به آن وجود. اینجاست که تفکر مبنایش مبنای کاملی می شود آیه «ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون» مصداق بارز پیدا می کند آن وقت آیات دومی که امروز برای شما خواندم «الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا...» معنای خودش را پیدا می کند. امیدوارم خدای متعال توفیق درک این مطالب را به گوینده و شنونده آن گونه که هست عنایت فرماید.
والسلام علیکم و الرحمه الله برکاته
 
1- چکار کنیم فرزند صالح داشته باشیم؟
قرآن کریم جواب شما عزیز سوال کننده را اینگونه بیان می کند که «والتین و الزیتون و الطور سینین و هذا البلد الامین لقد خلقنا الانسان فی احسن التقدیم ثم رددناه اسفل السافلین الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیر ممنون فما یکذبک بعد بالدین الیس الله باحکم الحاکمین» خدای متعال پدر و مادر را در احسن تقویم قرار داد تا بتوانند فرزندی را در احسن تقویم تقدیم جامعه کنند منتهی این احسن تقویم شروع کرد مسیر اسفل سافلین را طی کند الا اینکه اگر مومن شوند و عمل صالح به جای آورند این مسیر اسفل سافلین قطع می شود و جلوی آن گرفته می شود و در احسن تقویم باقی می ماند. لذا انسانهایی که دنبال ولد صالح هستند خود باید صالح باشند. « من عمل صالح من ذکر او انثی فهو مومن فلنحیینه حیات طیبه» حیات طیبه یعنی زندگی پیامبر و آل او. چطور ریحانه ولد صالح بود. دو تا ریحانه از نبی مکرم باقی ماند یعنی حسن و حسین. چرا؟ چون خود صالح بودند فرزندان صالح شدند ما هم اگر می خواهیم فرزند صالح داشته باشیم خود صالح باشیم. این شرط اول. شرط دوم تربیت است. یکصد وده پارامتر تربیتی در نامه 31 نهج البلاغه موجود است. سعی کنید بر آن اساسی که حضرت علی(ع) امام حسن را تربیت کردند شما نیز فرزندانتان را تربیت کنید تا فرزند صالح داشته باشید. نکته سوم این است که مربی کیست؟ پدر مربی یا مادر. برخی از حضار می گویند هیچکدام. برخی نیز می گویند هر دو. مثل اینکه باید بگوییم هم هر دو هم هیچکدام. آنهایی که گفتند هیچکدام منظورشان این است که مربی اصلی خداست. آنهایی که گفتند هر دو منظورشان این است که هر مقداراین پدر و مادر از خدای متعال بهره بیشتر برده باشند در جهت تربیتی موفق تر و پیروزتر هستند. یک داستانی برایتان بگویم که از لحاظ تربیتی بسیار جالب است. یکی از وزرای سابق آموزش و پرورش این داستان را برای من نقل کردند که من در منزل میهمان داشتم آقازاده را صدا کردم قبل از اینکه میهمان بیاید گفتم عزیز من ما امشب میهمان داریم شما امشب یک مقداری مراعات وضعیت پدر و مادرت را بکن شما خودت را دو ساعت نگه دار بعد هر کاری خواستی بکن. اما همین که میهمان وارد شد او همه چیز از یادش رفت واو دقیقا کاری را که نباید بکند انجام داد و اشاره چشم و ابرو هم فایده نکرد و ملتفت نشد یا نخواست که ملتفت شود. بالاخره میهمانی 2 ساعت طول کشید و میهمانها که رفتند و در که بسته شد بچه فهمید که من دنبالش هستم رفت داخل حیاط پشت باغچه و من هم به دنبالش دور باغچه دویدم. وزیر دنبال بچه اش. بالاخره بابا از دنبال کردن خسته شد و آمد روی پله های ایوان نشست و سرش را بالا کرد و گفت خدایا من وزیر آموزش و پرورش این کشور هستم چندین میلیون جوانهای مردم برای تربیت زیر دست من هستند و من از تربیت بچه خودم عاجزم اونوقت می خواهم بچه های مردم را تربیت کنم. تا گفتم عاجز هستم بچه از پشت درختها اونطرف باغچه کم کم برگشت آمد آمد تا جلوی من رسید خودش را انداخت توی بغل من و گفت بابا من را ببخش. من از این مطلب چند نکته فهمیدم. اول اینکه آن وقتی که به درگاه خدای متعال بگویم عاجزم خداوند مرا قادر می کند. من تا کی می خواستم او را دنبال کنم آخرش هم به او نمی رسیدم، اونوقت هم که به او می رسیدم مجبور بود آن را قبول کند. اما الان مجبور نیست الان مختار است و با کمال میل خودش این مطلب را پذیرفته و می گوید بابا من را ببخش. دوم اینکه نمی توانم بگویم نمی بخشم. بر خودم تکلیف است که او را ببخشم حالا هم که قرار است او را ببخشم نمی توانم بگویم تو فلان کار و فلان کار را انجام دادی و فلان عمل خطا را مرتکب شدی. می گوید خب من برای همین، برای عذرخواهی آمده ام.این را تربیت می گویند. اگرپدر و مادر خود را جزئی از این مجموعه کلان تربیت ببینند قاعدتا فرزند صالح پیدا خواهند کرد.
2- شما که گفتید پدر و مادر اگر صالح باشند فرزند صالح می شود پس مشکل پسر حضرت نوح چه بود که صالح نشد؟
پدر و مادر جزء علت هستند کل علت نیستند. جامعه ،محیط، رفقاء و آن دریافتهایی که از بیرون منزل شامل حال افراد می شود موثر در بحث تکون شخصیت فرزندان هستند. لذا اگر پدر و مادر تمام صلاح راداشته باشند زمینه صلاحیت در فرزند ظهور کرده است. لذا علاوه بر اینکه پدر و مادر باید نقش خودشان را کامل ایفا کنند باید حواسشان جمع رفقاء، مدرسه، مدیر و آن محله ای که در آن زندگی می کنند باشد. حضرت نوح چند تافرزند داشت اما یکی از آنها رفقای ناباب داشت که منجر به گمراهی وی شد.
3- بعضی از بزرگان مانند حضرت مریم ازدواج نکردند آیا این با کمال سازگار نیست؟ دیگر اینکه بسیاری هستند که مومن نیستند اما زندگی خوبی دارند این چطور است؟
 ببینید حضرت مریم به عنوان یک معجزه مطرح است از جهت اینکه در جامعه ای که در آن زندگی می کردند مردم سوالات بسیاری داشتند که حضرت آدم و حواء چگونه بدون پدر ومادر تکون یافتند؟ خدای متعال این قالب را در حضرت مریم نشان داد که ببینید که چگونه می شود یک انسانی بدون پدر خلق گردد مانند حضرت عیسی(ع) و همانطور که ممکن است انسانی بدون پدر خلق گردد بدون مادر هم ممکن است. ماجرای این معجزه که خارق عادت و خارق عقل نیست در وجود مقدس حضرت مریم تجلی کرد و خدای متعال نشان داد که تولد فرزند بدون اسباب میسر است.
اما اینکه بعضی از عناصر هیچ نظری به اسلام ندارد و به ظاهر زندگی موفقی دارند سوال این است که آیا آنها به توحید می رسند؟ اگر آنها به توحید می رسند پس ما تا حالا اشتباه رفته ایم و اگر آنها به توحید نرسیدند بلکه زندگی صوری آنها توام با آرامش وسکونت ومودت و رحمت بوده است یک امر طبیعی است که به آن رسیده اند که خود به خود با وقوع ازدواج برای او تحقق می یابد اما به هدف اصلی و مقصود واقعی نمی رسد.
4- وقتی زن ومرد هر دو در مساله ای نقص دارند چگونه در آن نقص مشترک می توانند مکمل هم باشند؟ وقتی طرف ما عیب و نقص دارد و در صدد برطرف کردن آن نیست چکار کنیم
عرضم به حضور شما می رسد که بعضی از عیوب موجودند و برخی از عیوب موهوم هستند. عیوب موهوم عیب نیستند اما ممکن است من آنها را عیب بدانم. کما اینکه بعضی وقتها یک مساله ای در همسر شما به نظرتان عیب است اما با گذشت زمان آن را عیب نمی بینید. اگر عیب زن و شوهر عیب موجود باشد این با قرآن و سنت منافات دارد اگر عیب موهوم باشد با حرفهای من منافات ندارد بلکه موید عرایض بنده است. مساله دوم اینکه نیاز نیست عیب دیگری را به وی گوشزد کنید. در زندگی 2 حدیث را مورد توجه قرار دهید هر دو هم از حضرت علی(ع)است: «احب اخوانی من اهدی الی عیوبی» محبوبترین برادران من کسی است که عیوب مرا به من هدیه کند. حدیث دوم «طوبی لمن شغله عیوبه عن عیوب الناس» خوشا به حال کسی که عیوبش مشغولش کرده و عیوب دیگران را نمی بیند. حدیث دوم بالاتر است. پس من نیامده ام در زندگی آئینه باشم وعیوب دیگران را گوشزد کنم بلکه آمده ام عیوب خودم را برطرف کنم. وقتی رسیدم به اینکه عیوب خودم را رفع کنم طرفم هم می رسد به آنجایی که عیوب خودش را کامل کند. اما من خودم را کامل می بینیم و طرفم را ناقص. مرتب به او گوشزد می کنم که این عیب توست این عیب توست طرف هم زیر بار من نمی رود، قبول نمی کند، نه تنها قبول نمی کند بلکه پی این است که عیوب من را ببیند وبه من گوشزد کند که شما وقتی می توانی عیب من را بگویی که خودت بی عیب و نقص باشی خوب این چه کاری است. ما به این صورت وارد نشویم بلکه به این صورت عمل کنیم که عیوب خود را درصدد رفع باشیم تا خدای متعال توفیق بدهد طرف مقابل ما هم در صدد بر طرف کردن عیوب خود باشد و شما هم آئینه باشید تا کم کم عیوب رفع شود.
5- اصولا می توانیم درباره شخصیت امام علی و فاطمه تعبیر نیمه  پنهان بکار ببریم؟
بله پیامبر عظیم الشان فرمودند که اگر علی(ع) نبود کفوی برای فاطمه(س) نبود و اگر زهرای مرضیه (س) نبود کفوی برای علی(ع) نبود.
6- کفویت زن وشوهر باید در چه چیزهایی باشد؟
وجود ما سه بخش دارد یک بخش ناسوتی داریم یک بخش ملکوتی داریم ویک بخش جبروتی. بخش ناسوتی ما بخش ظاهری وجود ماست. بخش ملکوتی ما خاستگاههای قلبی ماست و بخش جبروتی ما خاستگاه های عقلی ماست. در بخش ناسوتی باید کفویت را در این مطلب ببینیم که از نظر ظاهری به ما بخورد یعنی از نظر مالی، از نظر سطح زندگی، از نظر درآمد و مخارج، از نظر وضعیت خانوادگی کفویت داشته باشد. کفویت ملکوتی اینکه اخلاق های ما با هم هماهنگ باشد. در مسائل اخلاقی مکمل هم محسوب شویم یعنی به مساله اخلاق بها بدهیم، ارزش گذاری اخلاقی داشته باشیم، کرامت نفسانی خود را مدیون داستان تکامل اخلاقی بدانیم. بعضی ها اصلا در زندگی شان چیزی به نام اخلاق وجود ندارد. زندگی مالی شان تامین است اما کفویت اخلاقی ندارند. کفویت جبروتی که مساله ایمان و کفر مطرح می شود، این است که هر دو مومن باشند تا بتوانند مسیر واحدی را دنبال کنند و الا نامتعادل می شود. یکی می خواهد برود یکی می خواهد بماند. معمولا مردم در بخش اول حواس شان را جمع کنند اما می گویند خدا آن دو بخش را باید درست کند. در حالی که هر سه آن را باید خدا درست کند و اگر حواس جمع کننده ما باشیم، که باید در هر سه بخش حواس مان را جمع کنیم.
آیا منظور شما از جلوه جمال در زن زیبایی ظاهری است و منظور از جلوه جلال در مرد چیست؟ در انتخاب همسر چگونه می توان به جلوه جلالیه یا جمالیه پی برد؟
شما همه این جمله را دیدید که «ان الله جمیل ویحب الجمال» و این مطلب را از حضرت زینب شنیدید که «ما رایت الا جمیلا» که من در کربلا ندیدم الا زیبا. زیبا نه زیبایی. زیبا یعنی خدا. من زینب در تمام صحنه ها خدا را دیدم. یعنی هر چه در کربلا اتفاق افتاد صحنه های زیبایی بود از جانب خدا. برای اینکه من زینب افتخار می کنم خدای متعال تجلی کرد و یک حسینی را بوجود آورد که در صحنه کربلا مقابل تمام زشتیهای عالم در آن زمان خودش ایستاد این را جلوه جمال می گویند. با این اوصاف باز منظور زیبایی ظاهری بود؟ اما منظور این است کار حسین یک کاری بود که اول، وسط و آخرش همه خدا پیداست. و کار یزید چیزی بود که اول و وسط و آخرش همه شیطان پیدا بود. و ما چون تو جبهه حق هستیم جمال می بینیم و جمیل. حال اگر زن را به عنوان جلوه جمال معرفی می کنیم یعنی اونی که خاستگاه جمال الهی است در روی زمین. کوشش ها و کشش ها به سمت اوست. لذا اگر دقت کنید در حدیث مبارک کساء دارد که «هم فاطمه و ابوها و بعضها وبنوها» محور را فاطمه قرار می دهد فاطمه پدر فاطمه، فاطمه شوهر فاطمه، فاطمه فرزندان فاطمه. این جلوه جمال می شود. پس تمام زیبایی ها اگر بخواهد خودش را به صورت یک انسان جلوه کند خودش را به صورت زهرا جلوه می کرد. توی کارش همینه، توی عبادتش همینه توی جمال ظاهری اش همینه توی مردمداری اش هم همینه. لذا اینقدر که خانمها دلسوز تربیت فرزندان خود هستند پدران نیستند. اینقدر که دنبال این هستند که بچه هایشان پله های ترقی را طی کنند پدرها نیستند. همینها که درباره جلوه جمال گفتیم درباره جلوه جلال هم وجود دارد. اگر یک همسری ملاکش این بود که توی زندگی به اتفاق توحید برسیم در ناحیه مردانه می شود جلوه جلال در ناحیه زنانه می شود جمال.
درباره این اعتقاد عوام که می گویند که بخت دختر باز شده شما چه اعتقادی دارید؟
راجع به این بحث ازدواج و بخت، اگر ما وارد مقوله توحید شدیم می دانید که «لاموثر فی الوجود الا الله» هیچ موثری در عالم وجود نیست مگر خدای متعال و همه امور به دست خداست و همه هم از مدد الهی استمداد می جویند لذا در نماز می گوییم «ایاک نعبد وایاک نستعین» همه امور دست توست و همه استعانت ها را هم از تومی خواهیم. لذا بعضی ها که در اوج ناامیدی بودند و فکر می کردند و همه درها به روی آنها بسته شده است ولی ناگهان لطف الهی شامل حال شان می شد و قضایا از اونی که فکر می کردند بهتر برایشان فراهم می شد. منتهی باید حواسمان را جمع کنیم از چارچوب آن چیزی که خدای متعال و اولیای الهی گفتند خودمان را خارج نکنیم. اگر یک کسی سراغمان آمد و فقیر بود به خاطر فقرش او را رد نکنیم. اگر یک کسی آمد و خیلی جمال نداشتن به خاطر جمال نداشتنش او را رد نکنیم.
 
 
 
ورود

شما هنوز در سایت ما عضو نشده اید.برای عضویت اینجا کلیک کنید.

کوکی ها باید برای گذشتن از این مرحله فعال باشند.